الملا فتح الله الكاشاني
273
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
عيسى و محمد است صلوات اللَّه عليهما در نبوت و بشارت بقدوم ايشان پس به اين دو آيه تذكير اين دو نعمت نموده بر ايشان و تنبيه ايشان فرموده بر آنچه تفضيل ايشان نمود به آن نه تذكير نعمتى كه در آيات سابقه مذكور شد هم چنان كه تعداد نعم نموده در سورهء الرحمن و تكرير فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ كرده در عقب هر يك از آن نعمت و آن را موصول ساخته بتذكير نعمت ثانيه كه غير اولى است و ثالثه كه غير ثانيه است تا آخر سوره و مانند اينست وعيد در سوره مرسلات بقوله فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ كه هر يك در عقب مهددبه است كه غير مهددبه ديگر است و بعد از ذكر احوال موسى و امت او بيان قصهء ( ابراهيم ) عليه السّلام مىفرمايد كه جد حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله است و ساير بنى اسرائيل و ميفرمايد كه * ( وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ ) * و ياد كن اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله وقتى را كه بيازمود يعنى تكليف فرمود ابراهيم را * ( رَبُّه ) * پروردگار او * ( بِكَلِماتٍ ) * بسخنان يعنى باوامر و نواهى ابتلا در اصل تكليف است بامر شاق ماخوذ از بلا لا كن چون كه آن مستلزم اختبار است نسبت به كسى كه جاهل باشد از عواقب مظنهء ترادف آنست با اختبار پس ابتلا اين جا بر اصل معنى خود باشد و نزد بعضى بمعنى اختبار است و بنا بر اين معنى اختبار حق تعالى بنده را مجاز است از تمكين دادن او بنده را مر اختيار احد امرين را كه آن مراد اللَّه است و مشتهاى عبد پس گوييا او سبحانه امتحان بنده مىكند از آنچه از او صادر شود از يكى از ايندو امر تا مجازات آن نمايد بر حسب ان و معنى اول اصح است چه حقيقت از مجاز اوليست و ضمير راجع بابراهيم است و وجه آن تقدم مرجع آنست لفظا و اگر چه متاخر است رتبه زيرا كه شرط ضمير احد تقدمين است و كلمات را گاه هست كه اطلاق بر معانى مىكنند فلهذا تفسير آن كردهاند به سى خصلت محموده كه ده تا از آن مذكور است در كريمهء التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ و ده تا در آيهء إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِماتِ و ده ديگر در اين آيه كه قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الى قوله أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ هم چنان كه تفسير آن كردهاند بخصال مذكوره در آيهء فتلقى آدم من ربه كلمات و يا به چهل كه ده ديگر در اين آياتست كه وَالَّذِينَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ يُحافِظُونَ تا آخر و به جهت همين است تفسير آن بده خصلت كه از سنن او است و بمناسك حج و بكوكب و قمرين و ذبح ولد و نار و هجرت و به آنچه آيات آتيه متضمن آنست اعنى قوله * ( إِنِّي جاعِلُكَ ) * تا آخر على اختلاف الاقوال و على بن ابراهيم در تفسير خود آورده كه سنن حنيفيه پنج از آن در سر است كه آن اخذ شاربست و اعفاى لحيه و طم شعر و مسواك و خلال و پنج در بدن كه آن حلق شعر است از آن و ختان و تقليم أظافير و غسل جنابت به آب مطلق و اما نزد غير او آن پنجى كه در سر است مضمضه و استنشاق و سواك و فرق شعر و قص شارب و پنجى كه در