الملا فتح الله الكاشاني

266

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

باشد تكثير فايده با بقاى لفظ بر عموم خود اوليست از تخصيص پس بنا بر اين ممكن است احتجاج به اين آيه در فريضه بر چند مسئله يكى صحت صلاة ظان يا ناسى گاهى كه در اثناى نماز خطاى او متبين شود و او مستدبر مشرق و مغرب نبوده باشد پس متوجه قبله شود و نماز را تمام كند دوم صحت صلاة ظان گاهى كه خطاى او ظاهر شود بعد از نماز و او متوجه بوده باشد ميان مشرق و مغرب سيم آنكه صورت بر حال خود باشد و او در نماز متوجه مشرق و مغرب بوده باشد و تبين او بعد از خروج وقت باشد چهارم آنكه متحير فاقد الامارات نماز بگذارد به چهار جهت و قضاى آن لازم نيست پنجم صحت صلاة شدت خوف بهر جا كه متوجه باشد ششم صحت صلاة ماشى نزد ضيق وقت كه متوجه غير قبله باشد و مشى او ضرورى بوده باشد هفتم صحت صلاة مريض كه ممكن نباشد او را توجه به قبله و كسى را نيابد كه توجيه او كند به قبله و اما احتجاج به آن بر صحت نافله در حضر ضعيفست به جهت آن كه مخالف فعل پيغمبر است چه هيچ كس از او نقل نكرده كه نماز نافله در حضر به غير قبله گذارده باشد و يا امر به آن كرده باشد و يا تقرير آن كرده پس اين از قبيل ادخال است در شرع آن چيزى را كه از آن نبوده باشد آرى احتجاج به آن ميتوان كرد بر موضوع اجماع كه آن در حال سفر و حربست و اين تخصيص عموم وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ است بما عداى اين دو امر كه موضع اجماع است و چون حق تعالى حكايت قول يهود نمود در امر قبله بعد از آن به جهت رد مقالهء ايشان كه ميگفتند عزير بن اللَّه ورد قول نصارى كه ميگفتند ( مسيح بن اللَّه ) و قول مشركان كه قائل الملائكه بنات اللَّه بودند فرمود كه * ( وَقالُوا اتَّخَذَ اللَّه وَلَداً ) * عطفست بر قالت اليهود يا بر منع يا بر مفهوم قوله و من اظلم يعنى گفتند بىباكان و ناپاكان از يهود و نصارى و مشركان يا كيست ظالمتر از آنان كه ميگفتند فرا گرفت خدا فرزندى يعنى عزير و مسيح و ملائكه * ( سُبْحانَه ) * پاكى و بيعيبى او راست نصب اين بر مصدرية است اى نسبح تسبيحه طلحة بن عبد اللَّه از حضرت رسالت ص پرسيد كه سبحانه بچه معنى است فرمود تنزيها للَّه عن كل سوء يعنى منزه و مبرا ميدانيم او را از هر بدى و اينجا مراد تنزيه او سبحانه است از اقوال باطلهء ايشان چه آن مقتضى تشبيه و حاجة و سرعة فناست و لهذا اجرام فلكيه با وجود امكان و فنا چون كه متصف ببقاست مادامى كه عالم باقى باشد طبع او ابا دارد از اتخاذ ولد و حيوان چون سريع الفنا است اتخاذ آن مىكند و قوله * ( بَلْ لَه ما فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * رد قول ايشانست و استدلال بر فساد آن يعنى نه چنانست كه يهود و نصارى و مشركان ميگويند بلكه مر او راست آنچه در آسمانها است و زمينها و چون همهء اهل آسمان و زمين مملوك و مربوب و مخلوق وى باشند كه از جمله آن عيسى و عزير و ملائكه اند پس نتواند بود كه