الملا فتح الله الكاشاني

240

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

مانند جبهة كقولهم ( سانهته او تسنهت النخلة إذا أتت عليها السنون ) و زحزحه بمعنى تبعيد است * ( وَاللَّه بَصِيرٌ ) * و خدا بينا است * ( بِما يَعْمَلُونَ ) * به آنچه ميكنند يهود و مجوس و غير ايشان پس همه را مجازات خواهد داد ذكر اين به جهت تهديد و وعيد ايشان است و در اين دلالت است بر آنكه حرص بر طول بقاء به جهت طلب دنيا مذموم است و آنچه محمود است طلب ازدياد عمر است در طاعت و تلافى فائت بتوبه و انابة و ادراك سعادت باخلاص در عبادت و به اين معنى أمير المؤمنين عليه السّلام اشاره فرموده كه ( بقية عمر المؤمن لا قيمة له يدرك بها ما فات و يحيى بها ما امات ) يعنى بقية عمر مؤمن قيمت ندارد چه به آن در مييابد آنچه از او فوت شده و زنده ميگرداند آنچه آنجا ميرانده مراد آنست كه ترك عبادتى كه از او فوت شده تدارك مىكند در بقيهء عمر خود آورده‌اند كه جمعى يهود از اهل فدك چون عبد اللَّه بن صوريا و امثال او نزد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم آمدند و گفتند ما را خبر ده كه سبب چيست كه فرزند گاهى مشابه پدر است و خويشان پدر و گاهى مانند بمادر است و اقرباى او فرمود كه نه شما در كتب خود ميخوانيد كه آب مرد سفيد است و سطبر و آب زن زرد است و تنگ گفتند نعم گفت هر كدام از اين دو آب كه غالب است فرزند مشابه صاحب آن مخلوق مىشود گفتند نيكو گفتى باز گفتند كه ولد از پدر است يا از مادر فرمود كه عظام و عصب و عروق از پدر است و لحوم و دم و ظفر و شعر از مادر گفتند صدقت ديگر گفتند خداى تو كيست حقتعالى سورهء قل هو اللَّه فرو فرستاد ابن صوريا گفت يك سؤال ديگر داريم اگر جواب ميدهى به تو ايمان مياوريم فرمود بگوئيد گفتند خبر ده ما را كه پيغمبر آخر الزمان ( ص ) را خواب چگونه بود فرمود به خدا بر شما سوگند مىدهم كه هم در كتب خود خوانده‌ايد كه پيغمبر آخر الزمان ( ص ) كه منم نيمهء چشم او در خواب بود و نيمه ديگر بيدار گفتند اللهم نعم ديگر پرسيدند كه اين فرشته كه وحى به تو مىآورد چه كس است فرمود جبرئيل گفتند او دشمن ما است اگر بجاى او ميكائيل بودى ايمان ميآورديم حضرت فرمود كه سبب دشمنى شما با جبرئيل چيست گفتند وى صاعقه و انواع بلا بر ما نازل ساخت و در كتب خود خوانده‌ايم كه بيت المقدس بر دست مردى كه بخت نصر نام او باشد در فلان وقت خراب شود ما كسى فرستاديم تا وى را بدست آورده بقتل در آرد چون در بابل وى را دريافت كودكى بود ضعيف و بىقوة خواست كه او را بكشد جبرئيل عليه السّلام بيامد و نگذاشت و گفت از خدا بترس هنوز اين كودكست و گناهى از او صادر نشده كه موجب قتل او باشد پس كشتن او گناه محض باشد و ديگر آنكه اگر خداى او را بر شما مسلط سازد البته بر دست او كشته خواهيد شد و شما را بر او دستى نخواهد بود پس سعى در كشتن او چه وجه داشته باشد آن مرد دست از او بداشت و ما را از آن خبر داد بسى بر نيامد كه بخت نصر بزرگ شد و پادشاهى با استقلال گشته بيت المقدس را خراب كرد و خلقى بسيار را بكشت