الملا فتح الله الكاشاني
232
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
معجزات ظاهره و آيات بينه * ( أَ فَكُلَّما ) * آيا پس هر گاه كه از نزد ما * ( جاءَكُمْ رَسُولٌ ) * آمد بشما فرستادهء * ( بِما لا تَهْوى ) * به آنچه دوست نميداشت آن را * ( أَنْفُسُكُمُ ) * نفسهاى شما و سخن او بر وفق هوا و مدعاى نفس شما نبود * ( اسْتَكْبَرْتُمْ ) * سركشى كرديد به آن يعنى گردن ننهاديد بامر او و امتثال آن نكرديد * ( فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ ) * پس گروهى از ايشان را بدروغ داشتيد چون محمد ( ص ) و عيسى عليهم السلم * ( وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ ) * و گروهى را ميكشتيد چون زكريا و يحيى عليه السّلام بدانكه تهوى ماخوذ است از ( هوى بالكسر يقال هوى هوى اذا أحب و هوى بالفتح هو يا اذا سقط ) و توسيط همزه ميان فا و آنچه متعلقست به آن به جهت توبيخ ايشانست بر آنچه در عقب فا مذكور است و تعجب از شأن ايشان و احتمال دارد كه اين جمله استينافيه باشد و همزه براى توبيخ و فا براى عطف بر مقدر اى ( و لقد اتيناه ففعلتم ما فعلتم ) و فاء ثانيه يا براى سببيت است يا از براى تفصيل و تقتلون به صيغه مضارع بر سبيل حكايت است از حال ماضيه به جهت استحضار آن در نفوس چه اين امريست فظيع و شنيع و به جهت مراعات فواصل و به جهت دلالت بر آنكه ايشان هنوز در صدد اين فعل قبيحند چه در قتل حضرت رسالت ( ص ) سعى بليغ ميكردند و اگر حقتعالى عاصم آن حضرت از ايشان نميبود او را هلاك ميكردند و لهذا سحر به او ميكردند و گوسفند زهر آلود ميساختند تا تناول فرمايد و حضرت در وقت احتضار فرمود كه ما زالت اكلة خيبر تعادنى فهذا او ان قطعت ابهرى ) يعنى هميشه زهر گوشت بزغالهء مسموم كه در خيبر خوردهام به من عود مىكند و اكنون وقت آنست كه رگ جان من منقطع شود * ( وَقالُوا ) * و گفتند جهودان * ( قُلُوبُنا غُلْفٌ ) * دلهاى ما مغلوف و مغطى است أغطيهء خلقيه اصليه و به جهت اين حجاب آنچه بر ما ميخوانى و ميارى در نمييابيم و فهم نميكنيم غلف جمع اغلف است مانند احمر و حمر و هذا كقوله وَقالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ و گويند اصل غلف غلفست كه جمع غلافست مانند حمر و حمار و به جهت تخفيف ضمه را اسقاط كردهاند و معنى اينكه دلهاى ما اوعيه علم است و زياده از آنچه دانستهايم در نمييابد و يا ما مستغنىايم به آنچه در او است از غير آن و يا آنكه دلهاى ما ظروف علم است اگر سخن تو حق ميبود آن را قبول ميكرد هم چنان كه علوم ديگر را قبول مىكند حاصل كه ايشان را به اين سخن نااميد ميگردانيدند حضرت رسالت ( ص ) را از ايمان آوردن ايشان به قرآن و متابعت آن حضرت حقتعالى رد قول ايشان كرده فرمود كه * ( بَلْ ) * نه چنانست كه ايشان ميگويند بلكه قلوب ايشان مخلوقست بر فطرت و تمكين از قبول