الملا فتح الله الكاشاني
217
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
است كه هر آينه روان ميگردد از آن جويهاى بزرگ * ( وَإِنَّ مِنْها ) * و بدرستى كه بعضى ديگر از آن سنگها * ( لَما يَشَّقَّقُ ) * آن چيزيست كه هر آينه ميشكافند * ( فَيَخْرُجُ مِنْه الْماءُ ) * پس بيرون ميآيد از آن آب خورد و گويند مراد از اول عين جاريه است و از ثانى نابعه پس تكرار نباشد و يا حجارة اول جبال است و ثانى حجارة موسى و يا اول انفجار عيون است بدون عمل يد كه ان انشقاق حجارة باشد بنفسه و ثانى بمعاونت يد كه آن شكافتن آن باشد * ( وَإِنَّ مِنْها ) * و بتحقيق كه برخى ديگر از آن * ( لَما يَهْبِطُ ) * آن چيزيست كه فرود آيد و از بلندى به پستى ميل كند * ( مِنْ خَشْيَةِ اللَّه ) * از جهة ترس خدا حاصل معنى آنست كه حجارة متاثر و منفعل مىشود به اين وجه كه بعضى از آن منشق مىشود و آب از آن تابع ميگردد و انهار از آن منفجر مىشود و برخى از آن از اعلاى جبل متردى مىشود به جهت انقياد اراده الهى و امتثال امر او و قلوب يهود متاثر و منفعل نميشود از امر او پس قلوب ايشان سختتر باشد از حجارة و چون تفجر بمعنى تفتح است بسعت و كثرة بخلاف تشقق از اينجهت اسناد آن بانهار كرده كه آن جداول عظيمه است و اسناد تشقق بمياه و خشية مجاز است در سنگ از امتثال و انقياد و يا آنكه معنى آن باشد كه كوه عظيم با وجود صلابة و شدة و عظمة اگر عقل داشته باشد و ترس الهى بر وى رسد بر جاى نماند و زايل گردد و فرو افتد كقوله تعالى لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَه خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّه و در حديث آمده كه ( انى لأعرف حجرا بمكة يسلم على قبل ان ابعث و انى لاعرفه الان ) يعنى سنگى را مىشناسم كه سلام بر من ميكرد پيش از آنكه مبعوث شوم و اكنون ميدانم كه آن سنگ كدام است و شبههء نيست كه اين بجهة اعطاى عقل بوده به آن و اگر نه از جماد اينمعنى متصور نيست بعد از آن جهت تهديد و تخويف و تشديد وعيد بر شدة قساوت ايشان ميفرمايد كه * ( وَمَا اللَّه بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ) * و نيست حقتعالى بى خبر از آنچه ميكنيد شما بلكه عالم است بهمهء آن و همه شما را به جهت آن ( به عذاب اليم و عقاب عظيم ) معذب و معاقب خواهد كرد و بعد از آن به جهت قطع طمع از ايمان اين نوع يهود خطاب به حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و ساير اهل ايمان مىكند و ميگويد كه * ( أَ فَتَطْمَعُونَ ) * آيا طمع ميداريد * ( أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ ) * آنكه تصديق كنند جهودان مر شما را در آنچه مىگوييد از دعوة ايشان با سلام و ميتواند بود كه لام براى سبب باشد يعنى طمع داريد كه يهودان ايمان آرند به جهت دعوت كردن شما ايشان را بدين اسلام * ( وَقَدْ كانَ ) * و حال آنكه بودند * ( فَرِيقٌ مِنْهُمْ ) * گروهى از اسلاف ايشان يعنى از آن هفتاد كس كه بىواسطهء بشرى * ( يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّه ) * ميشنودند كلام خدا را بر كوه طور * ( ثُمَّ