الملا فتح الله الكاشاني
214
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
در نزد آن پسر كه مذكور شد يافتند و نام اين گاو مذهبه بود و قيمت سوقى آن از سه درهم متجاوز نبود و هر چند كه او از فروختن ابا مينمود ايشان در بهاى آن ميافزودند تا قرار به اين دادند كه پوست آن را پر از زر كنند و به او دهند پس آن گاو را به اين بها بايشان فروخت * ( فَذَبَحُوها ) * پس بكشتند آن را و نكتهء در ذبح اين نوع گاو آن بود كه تا سرزنش گوساله پرستان بود به اينكه گاوى اين چنين با آنكه در نهايت حسن است و غايت جمال قابل ذبح است پس گاوهاى ديگر بطريق اولى سزاوار ذباحه باشند نه عبادت القصه آن را ذبح كردند * ( وَما كادُوا يَفْعَلُونَ ) * و نزديك نبود كه بكنند آنكار را يعنى ايشان نخواستند كه آن را بخرند و بكشند به جهت گرانى بهاى آن و اما در ثانى الحال به خريدن آن راضى شدند و آن را بكشتند و يا به جهت خوف فضيحت در ظهور قاتل نخواستند كه بكشند گاو را و يا نزديك به آن شده بود كه سؤالات را منتهى سازند به جهت كثرت مراجعات ايشان و تطويل آن بدانكه كاد از افعال مقاربه است كه موضوع است براى دنو خبر بر سبيل حصول و چون نفى بر او داخل شد بعضى بمعنى اثباتست مطلقا و نزد بعضى آنست كه اگر ماضى است بمعنى اثبات است و اگر مستقبل است بمعنى نفى و صحيح آنست كه آن مانند ساير افعال است * ( وَما كادُوا يَفْعَلُونَ ) * منافى * ( فَذَبَحُوها ) * نيست به جهت اختلاف وقتين زيرا كه معنى آنست كه ( ما قاربوا ان يفعلوا حتى انتهت سؤالاتهم و انقطعت تعللاتهم كالمضطر الملجأ الى الفعل ) * ( وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً ) * اين اول قصهء مذكوره است و تقديم قوله وَإِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِه إِنَّ اللَّه يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً تا بقوله و ما كادُوا يَفْعَلُونَ بر اين به جهت استقلال آنست بنوعى ديگر از مساوى و مقابح ايشان كه آن استهزاء است بامر و استقصاى مراجعت در سؤال و ترك مسارعت بامتثال و معنى آن اينست كه ياد كنيد وقتى كه بكشيد يكى را كه عاميل بود يا پسر او * ( فَادَّارَأْتُمْ فِيها ) * پس اختصام و اختلاف كرديد در آن نفس مقتول يعنى در آنكه كه او را كشته و اصل ( ادارأتم تداراتم ) بود بمعنى تدافعتم تا را در دال ادغام كردند و به جهت آنكه ابتدا بساكن محال است همزهء مكسوره در اول آن در آوردند و تنزيل ادراء بمعنى اختصام جهت آنست كه هر يك از متخاصمين در صدد دفع يكديگرند و يا آنكه ادراء بمعنى خود باقيست كه آن تدافع است چه هر يك طرح قتل ميكردند از نفس خود و بمخاصم خود نسبت ميدادند * ( وَاللَّه مُخْرِجٌ ) * و خداى بيرون آورنده است و ظاهر كننده * ( ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ ) * آن چيزى را كه هستيد شما كه ميپوشيديد از قتل بناحق و اعمال مخرج به جهت آنست كه بمعنى مستقبل است مانند اعمال باسِطٌ ذِراعَيْه زيرا كه حكايت حال ماضيه است فَقُلْنا اضْرِبُوه عطفست بر فَادَّارَأْتُمْ و ما بين معطوف و معطوف عليه