الملا فتح الله الكاشاني

211

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و او بيدار نميشد و چون كار از حد گذشت سلعه را به صاحبش رد كرد و پدر چون بيدار شد صورت حال را با او گفت پدر را بسيار خوش آمد و اين گاو را به او بخشيد و گفت بعوض سلعه اين را به تو دادم و حقتعالى به جهت ميامن آن نيكويى كه در حق پدر كرد كار اينگاو را بجايى رسانيد كه بچنين قيمتى رسيد و از سدى مرويست كه آن گاو را بفروخت بزرى كه وزن آن ده مقابل آن گاو بود حاصل كه چون موسى عليه السّلام فرمود كه حقتعالى ميفرمايد كه ذبح گاو كنيد * ( قالُوا ادْعُ لَنا ) * گفتند بخوان يعنى سؤال كن براى ما * ( رَبَّكَ ) * پروردگار خود را * ( يُبَيِّنْ لَنا ) * تا بيان كند براى ما * ( ما هِيَ ) * چيست حقيقت آن گاو و حق كلام اين بود كه چنين باشد اى ( بقرة هى يا كيف هى ) يعنى آن كدام بقره است و يا چه صفت دارد و سال او چند است ليكن سؤال ما هى جهت آن بود كه هرگز چنين چيزى نديده و نشنيده بودند كه از نوع بقره اين صورت صادر تواند شد كه به آن مرده زنده شود پس او را جارى مجراى چيزى داشتند كه گوئيا حقيقت آن ايشان را معلوم نيست و فى نفس الامر سؤال از ماهيت نبود بلكه از صفت و سال او ميپرسيدند لا جرم در جواب ايشان * ( قالَ ) * گفت موسى عليه السّلام كه * ( إِنَّه يَقُولُ ) * بدرستى كه ميگويد خدا كه * ( إِنَّها بَقَرَةٌ ) * آن گاويست كه * ( لا فارِضٌ ) * نه پير است و از كار افتاده * ( وَلا بِكْرٌ ) * و نه در اول جوانى و نارسيده به حد كار بلكه آن گاو * ( عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ ) * وسط آن است كه مذكور شد يعنى ميان پيرى و جوانى و لهذا بين به آن مضاف شده چه بين مضاف نميباشد مگر بمتعدد بدانكه فارض بمعنى مسنه است يق ( فرضت البقرة فروضا اذا اسنت ) و اين ماخوذ است از فرض كه بمعنى قطع است چه گاو پير قطع سن او شده و به آخر عمر رسيده و بكر بمعنى فتية و تركيب بكر براى اولية است و منه ( البكرة و الباكورة ) و عوان بمعنى نصف و وسطست كقوله ( نواعم بين ابكار و عون ) و ذلك اشارة است بفارض و بكر و توحيد و تذكير آن با آنكه مشار اليه او مؤنث است و متعدد باعتبار آنكه ذلك اشارتست بما ذكر و عود اين ضماير ببقره و اجراى اين صفات بر آن دلالت مىكند بر آنكه مراد به آن بقرهء معينه است و لازم اينست جواز تاخير بيان از وقت خطاب نه وقت حاجت كه جايز نيست باجماع چنان كه گذشت و كسى كه تاخير بيان از وقت خطاب را نيز تجويز نميكند ميگويد كه در اول امر مراد بقرهء غير مخصوصه بود اما به جهت سؤال ايشان منقلب ببقره مخصوصه شد و لازم اين قول است نسخ حكم قبل از فعل چه تخصيص ابطال تخييريست كه ثابت شده باشد بنص و اين جايز است قبل از فعل به جهت آنكه جايز است كه مصلحت مقتضى آن باشد كه حكم بعد از فوات وقت آن متغير شود و مؤيد اين قول است آنچه از پيغمبر ص مرويست كه ( لو ذبحوا اى بقرة أرادوا لأجزأتهم و لكن