الملا فتح الله الكاشاني

202

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( ما سَأَلْتُمْ ) * آنچه خواسته‌ايد از انواع بقول * ( وَضُرِبَتْ ) * و زده شد يعنى لازم گشت يا احاطه كرده شد * ( عَلَيْهِمُ ) * بر ايشان به جهت جزاى كفران نعمت و عدم رضا بقسمت * ( الذِّلَّةُ ) * خوارى و بيمقدارى بجزيه دادن * ( وَالْمَسْكَنَةُ ) * و ديگر بر ايشان وضع كرده شد درويشى و بيچارگى يا بر سبيل حقيقت و يا بر وجه تكلف به اين معنى كه هر چند توانگر باشند خود را در ذى محتاج و بينوا بخلق نمايند جهت خوف آنكه مبادا جزيه را بر ايشان مضاعف گردانند و ضرب مأخوذ است از ( ضربت القبة عليه اذا احيطت به و يا ضرب الطين على الحائط اذا الصق ) يعنى مانند قبه كه احاطه نمايد بر كسى و يا مانند گل بر ديوار ملصق شود مذلت و مسكنت بر ايشان احاطه كرده شد و لاصق و لازم ايشان گشت * ( وَباؤُ ) * و بازگشتند * ( بِغَضَبٍ مِنَ اللَّه ) * بخشمى از خدا يعنى سزاوار خشم حقتعالى شدند و يا مأخوذ است از باء فلان ( اذا كان حقيقا بان يقتل به لمساواته و مكافاته له و اصل بوء مساواتست * ( ذلِكَ ) * آن خارى و بيچارگى و خشم خدا مر ايشان را * ( بِأَنَّهُمْ ) * بسبب آن بود كه ايشان * ( كانُوا يَكْفُرُونَ ) * بودند كه كافرند ميشدند * ( بِآياتِ اللَّه ) * بآيتهاى حقتعالى يعنى بمعجزات او كه بموسى عطا كرده بود و از جملهء آن فلق بحر بود و اظلال غمام و انزال من و سلوى و انفجار عيون از حجر صغير و يا مراد به آن كتب منزله است چون انجيل و قرآن و آيات تورية مثل آية رجم و آياتى كه متضمن نعمت محمد ( ص ) است * ( وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ ) * و بسبب آنكه ميكشتند پيغمبران را چون زكريا و يحيى و شعياع و غير ايشان از انبيا * ( بِغَيْرِ الْحَقِّ ) * بنا حق و ناواجب يعنى بزعم ايشان چيزى كه موجب قتل باشد از انبيا صادر نشده بود بلكه حمل ايشان بر اين قتل اتباع هوا بود و حب دنيا كما اشار اليه بقوله * ( ذلِكَ ) * آن مسكنت و مذلت و غضب الهى * ( بِما عَصَوْا ) * بدان بود كه عاصى شدند در فرمان خداى تعالى * ( وَكانُوا يَعْتَدُونَ ) * و بودند كه از حد در ميگذشتند در حدود خدا يعنى عصيان و تمادى در اعتدا ايشان را بر اين داشت كه كافر شدند بآيات و بقتل انبيا ارتكاب نمودند چه صغار ذنوب سببى است مؤدى بارتكاب كبار آن زيرا كه مقرر است كه اصرار بر صغاير موجب قساوت قلب است كه باعث جراتست بر كباير و گويند تكرار اسم اشاره جهت دلالت است بر آنكه آنچه لا حق ايشان شده از ذلت و مسكنت و غضب الهى بر ايشان هم چنان كه سبب كفر و قتل بود سبب ارتكاب معاصى و اعتدا از حدود خدا نيز بود و نزد بعضى ذلك اشاره است بكفر و قتل و با بمعنى مع يعنى آن قتل و كفر ايشان با عصيان و اعتداء ايشان بود و جواز اطلاق لفظ اشارهء مفرده به دو شيء يا بيشتر بنا بر تاويل مشار اليه است بما ذكر يا ما تقدم به جهت اختصار و محسن وضع اسم اشارهء مفرده در غير موضع مفرد آنست كه