الملا فتح الله الكاشاني

175

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اهل اسلام ( الف لام ) در هر دو براى عهد است يعنى صلاة و زكات كه معهودند در شريعت اهل اسلام در آيه دليل است بر آنكه ( صلاة و زكات ) كه نه بر طريق اسلام است در حكم لا صلاة و لا زكات است و بر آنكه كفار مخاطبند بفروع اسلام و زكات ماخوذ است از زكى اذا نما چه اخراج زكات مستجلب بركت است در مال و مثمر فضيلة كرم براى نفس و يا ماخوذ از ( زكا ) كه بمعنى طهارتست چه زكات مطهر مال است از خبث و مطهر نفس از بخل و چون صلاة جماعت مزيت فضل دارد بر صلاة غير جماعت چنان كه در حديث نبوى صلَّى اللَّه عليه و آله واقع شده كه ( صلاة الجماعة تفضل صلاة الفذ بسبع و عشرين درجة ) و متضمن تظاهر نفوس است از اين جهت حق سبحانه ايشان را امر كرد كه نماز را بطريق جماعت گذارند كانه قيل ( و اقيموا الصلاة و صلوها مع المصلين لا منفردين ) و منقولست كه اول كسى كه در نماز اقتدا به پيغمبر ( ص ) كرد أمير المؤمنين عليه السّلام بود كلبى كه از اعاظم اهل سنتست روايت كرده از ابو صالح و او از ابن عباس كه او فرمود يكى از جملهء آيات باهرات كه در شان مصطفى ( ص ) و اهل بيت عليه السّلام نازل شده است اين آيهء كريمه است كه * ( وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ ) * كه در سورة البقره واقع شده و ايشانند اول راكعان و كسى بر ايشان در سجود سبقت نكرده بلكه اهل اسلام در ركوع و سجود بايشان اقتدا نموده‌اند و اين بديهى است كه مرتبهء متبوع اجل و ارفع و اسنى و اعلى از درجهء تابع است و حافظ ابو نعيم اصفهانى نيز ناقل اين خبر است و بدانكه يحيى بن عفيف الكندى روايت كرده از پدر خود و او از جدش كه او گفت در اوايل اسلام و ابتداى رسالت سيد انام عليه الصلاة و السلم به مكه رسيدم ميخواستم كه از عطريات و ثياب تجمل چيزى بدست آرم براى اهل و عيال خود پس در مسجد الحرام بمجلس عباس بن عبد المطلب نشسته بودم و در خانهء كعبه نظر ميكردم و اين در وقت زوال بود ناگاه جوانى ديدم كه بجانب آسمان نگاه مىكرد پس برخواست و روى بخانهء كعبه كرد و آن گاه ديدم كه پسرى مراهق پيدا شد و از جانب راست آن جوان ايستاد پس زنى را ديدم كه در مسجد در آمد و در قفاى آن هر دو بايستاد و ديدم كه آن جوان به ركوع رفت و آن پسر مراهق و آن زن متابعت كردند پس از ركوع سر بر آوردند و بسجود رفتند من از عباس پرسيدم كه عجب امريست كه مشاهده ميكنم و اين غريب حالتى است كه در شهر شما واقع شده است عباس گفت تو ايشان را مىشناسى گفتم نه گفتم آن جوان چه نام دارد گفت محمد ص كه برادر زادهء منست پسر عبد اللَّه بن عبد المطلب و آن پسر مراهق كه ميبينى على بن ابى طالب ع است برادر زادهء من و آن زن خديجه بنت خويلد است كه زوجهء محمد است ( ص ) و او دعوى مىكند و ميگويد كه من پيغمبر خدايم و خدا يكيست و پروردگار جميع سماوات و ارضين است و آنچه تو مشاهده كردى دين و آيين او است و ميگويد من از خدا مامورم به اين عبادت و در روى زمين از آدميان خدا پرست منحصر است در اين