الملا فتح الله الكاشاني

173

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

به آنچه با او است چه هر كه نگرويده به قرآن حقيقة نگرويده به آنچه مصدق آنست از تورية و انجيل و لهذا نزد بعضى ضمير به راجع بلما معكم است و يا نباشيد مثل كسى كه نگرويده از مشركان مكه چه مشركان قبل از يهود تكذيب قرآن كردند و به آن نگرويدند و در مجمع از ابو العاليه روايت كرده كه معنى آنست كه مباشيد سابق بكفر و ائمه كفر كه مردمان بشما اقتدا كنند در كفر به قرآن و يا مباشيد جاهد صفت نبى كه در كتاب شما است و بنا بر اين ضمير راجع به حضرت رسالت است ( ص ) و بدانكه اول افعليست كه فعل از آن نيامده و گويند اصل آن اوال است مأخوذ از وءل كه بجهة تخفيف همزه بواو بدل كردند به غير قياس و يا اصل آن اؤل است مأخوذ از آل كه قلب همزه كردند بواو و ادغام كردند و بعد از امر بنى اسرائيل بايمان ميفرمايد كه * ( وَلا تَشْتَرُوا بِآياتِي ) * و بدل مكنيد بآيتهاى كتاب من كه تورية است * ( ثَمَناً قَلِيلًا ) * بهاى اندك را اشترا بمعنى استبدال است از فرا منقولست كه چون با براى مقابله است پس جايز است دخول آن در ثمن و مثمن اما دخول آن در مثمن مانند * ( وَلا تَشْتَرُوا بِآياتِي ) * و اما در ثمن مانند و شروه بثمن بخس و مخاطب علماى يهودند چه بهدايا و صلات كعب بن اشرف و امثال او آيات تورية را تحريف ميكردند و كتمان صفت پيغمبر ( ص ) ميكردند كه در تورية است و يا معنى آنست كه استبدال مكنيد بايمان آوردن بآيات من و اتباع آن حظوظ دنيا را چه دنيا و متاع آن اگر چه جليل است در نظر شما اما قليل است و به مقدار نسبت بحظوظ آخرت كه فوت مىشود از شما بسبب ترك ايمان بآيات من و از ابى جعفر عليه السّلام مرويست كه علماى بنى اسرائيل چون حى بن اخطب و كعب بن اشرف هر ساله رسوم از زراعات و اثمار قوم خود ميگرفتند و هدايا از ملوك خود اخذ ميكردند ترسيدند كه اگر تابع رسول شوند آن رسوم و هدايا را بايشان ندهند و بجهة اين بر كفر خود مصر شده بودند و با وجود علم ايشان بحقيت و صدقيت محمد ( ص ) و قرآن به آن نميگرويدند خداى تعالى فرمود كه بآيات كلام من بدل مكنيد رسوم و هداياى خود را * ( وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ ) * و از من بترسيد در استبدال كتاب من بحطام فانى يعنى خوف و خشيت مر اشعار و دثار خود ساخته ملازم ايمان و اتباع حق شويد و از حطام دنيا اعراض كنيد و چون آيهء سابقه مشتمل بود بر آنچه آن در حكم مبادى آن چيزى بود كه در آيهء ثانيه است مختتم شد برهبة كه مقدمه تقواست و ديگر آنكه چون خطاب به آن شامل عالم و مقلد است ايشان را امر فرمود برهبة كه مبدء سلوك است و خطاب ثانيه چون كه مخصوص اهل علم بود امر كرد آنها را بتقوى كه منتهاى سلوك است و در آيه دليل است بر تحريم اخذ رشوة در احكام دينيه زيرا كه حال خالى از اين نيست كه اخذ آن در امريست كه اظهار آن واجب است باحرام و بر هر دو