الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اي )
مقدمه 8
الأمالي ( فارسي )
مرحوم علم الهدى نوشته شده و هنوز موج كوفى از سطور آن نمايان بود در آخر نسخه نوشته بود كه اين كتاب را ابو عبد الله فلان كه خصوصيات آن از يادم رفته بعنوان قرائت بر ناظم از او روايت مىكند . و در اول كتاب چند سطر از خط مرحوم شيخ بهائى و گويا از خط مرحوم شاه سلطان حسين ديده مىشد و چنين استنباط مىشد كه اين كتاب جزو كتابخانه مهم مدرسه چهارباغ در دوران سلطنت صفويه بوده است و اتفاقا از يورش و غارت افغانها گريخته و در گوشه و كنار مانده و اخيرا جزو كتابخانه مرحوم آيت الله سيد رشتى اعلى الله مقامه گرديده . مرحوم آيت الله آقا رضا نام برده فرمودند من اين كتاب را از وارثين مرحوم آيت الله رشتى امانت گرفتم براى مطالعه و خودم مستقيما نميتوانم در آن تصرفى كنم و گويا كتاب عنوان وقفى هم داشت ولى من كتاب را عينا بكتابخانه مرحوم آيت الله رشتى تحويل مىدهم و شما ممكن است با متصديان آن وارد گفتگو شويد . و براى من اقدامات بعدى آقاى داعى الاسلام معلوم نشد و ديگر نامى از آن كتاب نشنيدم . مقصود اينست كه موضوع نقل كتب از مؤلفين در سابق جنبه روايت داشته و بايد كتاب نسبت بمؤلف خود سلسله سند داشته باشد ، و اين تسلسل اسناد كتب محفوظ نمانده است . در اين زمان نسبت كتاب بمؤلفى بر اساس ثبت در تراجم مندرجه كتب رجال و تاريخ است كه معمولا در شرح حال هر يك از علماء و دانشمندان مؤلفاتى براى او نام مىبرند . ولى از نظر تطبيق بر نسخه موجود مدرك همان شهرت قاطع و اصالة الصدق در تسلسل تاريخ و اصل عدم النقل است كه از اصول عقلائى و مورد اعتماد است . در اينجا مسأله ديگرى هم بميان مىآيد كه دس بعضى اخبار در كتاب مصنف باشد و اين احتمال بجا است كه بعضى مغرضين در طول تاريخ اخبار ضعيفى يا مجعولى در كتاب مؤلف بنام و معتبرى وارد كرده باشند و خصوص در آن دورههاى پيش كه نسخهها معدود و خطى بوده است و براى رفع اين احتمال راه منحصر بفرد تطبيق با نسخه خط مؤلف است كه غالبا مفقود است و راه اثباتش بسى مشكل است . و در درجه دوم با نسخههاى خطى كه در عصر مصنف نوشته شده باشد و در درجه سوم با نسخه هاى