علي بن زيد البيهقي

مقدمه 71

معارج نهج البلاغة

التعليق العراقى ( دانشگاه 6744 - تعليقات نقض 1 : 528 تا 533 و 1381 و 1389 ) مىباشد . 4 - پايان گفتار از آنچه گذشت گويا چنين برمىآيد كه خاندان بيهقى با دستگاه خلافت عباسى و دربار فرمانروايى غزنوى و سلجوقى پيوندى داشته و با خواست آنان به پايگاههاى ارجمند ديني رسيده و با دانشمندان سنى آشنا بوده و خود بيهقى هم آن چنان كه مىنويسد كتابهاى علمي و ادبى سنى را نزد استادان سنى خوانده و به كمال رسيده و روايتهايى كه أو در تاريخ بيهق و لباب الانساب مگر آنچه كه از ارشاد مفيد مىآورد هيچ رنگ شيعى ندارد . گذشته از اين نياكان مادرى أو حنفى بوده و پدران أو هم بگواهى سرگذشت آنان بايستى سنى باشند . پس مانا نتوان گفت كه وى شيعى است مگر اين كه از سخنان أو گرايش به خاندان پيامبر هويدا است به ويژه آنكه در تاريخ بيهق از سادات به بزرگى ياد كرده و در لباب الانساب نسب اين خاندان را آورده است . اين را هم بايد گفت كه در روزگاران گذشته ميان دانشمندان شيعى و سنى شد آمد و آشنايى و دوستى و استادى و شاگردى بوده است . بلكه يكى از ديگرى اجازه مىگرفته يا اين كه آن يكى ديگرى را مىستوده است . ابن الاخوة اصفهانى استاد قطب راوندى و ضياء راوندى ( ديوان قوامى 263 ) و رافعى قزوينى شاگرد منتجب الدين رازى بوده و از وى در التدوين نام برده است . قوامى رازى سرايندهء شيعى عماد الدين حسن استرآبادى حنفى را كه دانشمندان شيعى غررو در رسيد مرتضى را از وى مىشنيده‌اند ستايش كرده است ( نقض رازى چ 1 : 158 - تعليقات نقض 1 : 411 ) . آنها در كتابهاى خود از يكديگر ياد مىكردند و سرگذشت همديگر را مىآوردند و كتابهاى همديگر را گزارش مىنوشتند . نمونهء آشكار آن نگارشهاى علامهء حلى است كه در سرگذشت نامه ها و فهرستها هست . محمد تقى دانش پژوه آذر 1367 ، تهران