على بن محمد العلوى العمري
86
المجدي في أنساب الطالبين
مىكند . جناب عيسى دختر صاحب همان شترى كه بر آن آب حمل مىكرد ومىفروخت به همسرى اختيار فرموده واز أو داراى دخترى شد ودختر به سن شوهر دارى رسيد ، مادر دختر ، هم از آنجا كه آرزوى مادران است وهم براي آنكه از شدت معيشت ونفقه شوهر محترم خود بكاهد ، بچه سقاى جوانى را در نظر داشت كه دخترش را به ازدواج أو در آورد وآن جوان سقا نيز آرزومند چنين وصلتي بود . مادر اصرار مىورزيد وپدر تن بدين كار نمىداد وچون نمىتوانست هويت ونسب خود را بر همسر خويش فاش كند طبعا نمىتوانست به أو بگويد كه آن جوان " كفاءت " همسرى با فرزند پيغمبر صلى الله عليه وآله را ندارد ، وزن هم چنان اصرار مىورزيد . وجناب عيسى بن زيد جز اندوه خوردن ودندان بر جگر گذاشتن راهى نداشت با به آنجا كه كار به جان وكارد به استخوان آن بزرگوار رسيد وشكايت به درگاه بارى تعالى برد وكفايت مهم خود را از كافى المهمات طلبيد وبناگاه آن دخترك معصوم وفات يافت وبه أجداد طاهرين خود پيوست . سألها پس از اين واقعه جناب عيسى بن زيد به برادر زاهد خود يحيى بن الحسين بن زيد رض درد دل كرد ومويه كنان فرمود كه در دنيا دلم بر هيچ چيز ، آنچنان كه بر اين مصيبت كه دختركى مرد وندانست كه چه نسبتي با رسول خداى دارد ، نسوخت . ( مقاتل الطالبيين ص 410 ) اين تضيقات روز افزون وسختگيرى هاى از اندازه بيرون عباسيان بر علويان آثار فراوانى در جامعه اسلامى ودر كليه زمينه هاى آن أعم از سياسي وفرهنگى بجاى مىگذاشت . از يك طرف بسيارى از سادات عظام وذرارى أمير المؤمنين عليه السلام را مجبور مىساخت كه از وطن اصلى ومستقر اجدادى خود كه حجاز ، وجزيرة العرب عامه باشد