محمد تقي المجلسي ( الأول )

344

لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي )

نزد مرد پيرى نشسته بود هر چه مالك مىپرسيد شافعي به آن مرد مىگفت همچنين جواب بگو تا چند مسأله را كه چنين جواب گفت مالك گفت تو هر گز چنين نبودى بگو از كه شنيده أو گفت از اين پسر مالك خوب متوجّه أو شد و تعريف شافعي را شنيده بود رو به أو كرد كه تو شافعي نيستى گفت هستم مالك از كرسي به زير آمد و شافعي را در بغل گرفت و با خود به خانه برد و گفت به أو كه أولا بگو كه اين مسائل را من احداث كرده‌ام تو از كه شنيده گفت كه از موطأ ديشب همه را مطالعه كردم ، ديگر گفت به يك شب فاضل نمىتوان شد بگو تلمذ پيش كه كردى هر كسرا كه نام برد مالك گفت أو سهل است تا آن كه آخر گفت عمده درسهاى من نزد تلامذه و أصحاب جعفر بن محمد الصادق ( ع ) بود مالك گفت مرا خلاص كردى أول بگو من نيز هر چه يافتم از بركت صحبت آن حضرت يافتم . و مالك كتابي دارد جدا كه از حضرت صادق روايت كرده است علماى ما آن كتاب را روايت كرده‌اند از آن جمله ابن أبي عمير نزد مالك خواند آن كتاب را ، و صدوق در امالى و غير آن نقل كرده است اين اخبار را و از اين جهت است كه عامه و خاصه هم از ابن أبي عمير روايت كرده‌اند و جا حظ در كتبش از أو روايت كرده است و گفته است اگر چه أو را افضى است اما أصدق الناس است . و قانون اجلاء محدّثين ما رضي الله عنهم اين بود كه اگر از طرق أئمة هدى صلوات الله عليهم حديثي صحيح بود به اين معنى كه خود از أئمة هدى شنيده بودند يا نزد ايشان متواتر بود و همان حديث را مالك بن انس يا انس بن مالك يا أبو هريره و أمثال ايشان روايت كرده بودند از جهة تاليف قلوب عامه و از جهة تقيه و از جهة الزام ايشان از ايشان روايت مىكردند و بسيار بود كه