محمد تقي المجلسي ( الأول )

82

لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي )

احوال خانه مرا بپرس پس اعرابى يك هفته در مكه بود و در طلب آن حضرت عليه السلام به مدينه مشرفه رفت و فرياد كرد كه كيست كه مرا راه نمائى كند به خانه حضرت امير المؤمنين صلوات الله عليه اتفاقا حضرت امام حسين صلوات الله عليه صداى اعرابى را شنيد به او گفت كه من ترا به حضرت امير المؤمنين صلوات الله عليه رسانم و من پسر اويم حسين اعرابى گفت پدرت كيست حضرت فرمودند كه پدرم امير المؤمنين على بن ابى طالب گفت مادرت كيست فرمودند كه فاطمه زهرا بهترين زنان عالميان گفت جدت كيست فرمودند كه حضرت سيد المرسلين محمد بن عبد الله بن عبد المطلب است صلوات الله عليه پرسيد كه جده ات كيست گفت خديجه بنت خويلد است گفت برادرت كيست گفتند ابو محمد حسن بن على صلوات الله عليهم اعرابى گفت كل دنيا را در تصرف خود در آوردى به اين نسبى كه تو دارى برو به نزد حضرت امير المؤمنين صلوات الله عليه و بگو كه اعرابى كه ضامن مطالب او شده‌ايد در مكه آمده است بدر خانه حضرت امام حسين عليه السلام به خانه آمدند و گفتند اى پدر بزرگوار اعرابى در در خانه است و مىگويد كه شما ضامن او شده‌ايد در مكه معظمه پس حضرت رو به حضرت فاطمه كردند كه در خانه چيزى هست كه اعرابى بخورد حضرت فرمودند كه نه پس حضرت امير المؤمنين صلوات الله عليه جامه پوشيدند و بيرون آمدند و فرمودند كه سلمان را بطلبيد و چون سلمان آمد حضرت فرمودند كه‌اي ابو عبد الله باغى را كه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله درختان آن را كشته است به تجار عرض كن كه مىفروشيم سلمان رفت و به تجار گفت و فروخت به دوازده هزار درهم و مال و اعرابى را حاضر كرد و چهار هزار درهم به اعرابى دادند و چهل درهم از