محمد تقي المجلسي ( الأول )
112
لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي )
متوجه نماز شوند رنگ مبارك ايشان متغير مىشد و چون به نماز مىايستادند بمنزله بنده ذليلى كه نزد پادشاه جليل ايستاده باشد اعضاى آن حضرت از خوف الهى لرزان بود و هر مرتبه كه نماز مىكردند كه گويا وداع نماز مىكردند ديگر بعد از آن نخواهند كرد چنان كه در اخبار وارد شده است . و روزى آن حضرت نماز مىكردند و ردا از يك دوش آن حضرت افتاد و حضرت آن را درست نكردند تا از نماز فارغ شدند بعضى از اصحاب آن حضرت پرسيدند كه چرا درست نكرديد ردا را حضرت فرمودند كه رحمت باد مگر نمىدانى كه نزد كه ايستاده بودم به درستى كه از نماز مقبول نيست مگر آن چه دل با خدا باشد پس آن مرد گفت كه ما هلاك شديم حضرت فرمودند كه نه چنين است و ليكن حق سبحانه و تعالى نمازهاى واجب را تمام مىكند به نوافل اگر نقصانى شده باشد نوافل جبران مىكند . و داب حضرت اين بود كه در شبهاى تار در وقت تاريكيها از خانه بيرون مىآمدند و انبان را بر پشت مىگرفتند و انبان پر از كيسهاى شاهى بود و بسيار بود كه گندم و جو را نيز بر دوش مىكشيدند و گاه بود كه هيمه را نيز بر دوش مىبردند و به يك يك در خانها كه مىرسيدند در مىزدند و هر كه بيرون مىآمد در خور او حصه به او مىدادند و در وقت دادن به ايشان روى خود را مىپوشانيدند تا كسى ايشان را نشناسد پس چون آن حضرت فوت شدند آن عطاها چند روزى منقطع شد از جهة مشغول تعزيت دانستند كه آنها را حضرت مىبردهاند و چون حضرت را بر روى تخت گذاردند كه غسل دهند ديدند كه پشت آن حضرت مانند زانوى شتر پينه كرده بود از بس كه بر دوش خود بار گذاشته به خانها برده بودند از جهة فقرا و مساكين ، و روزى بيرون رفتند و رداى خزى بر دوش مبارك داشتند