محمد تقي المجلسي ( الأول )
147
لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي )
و ترجمه دعاى اول اين است كه حمد و سپاس خداوندى را سزاست و مخصوص خداوندى است كه روح مرا بعد از آن كه قبض كرده بود رد كرد بسوى من تا او را عبادت و حمد كنم و در كافى و تهذيب لأحمده با لام است و اكثر نسخ فقيه بى لام است و ليكن مراد است و مقدر و چون از جاى خواب راست بايستى نظر به اطراف آسمان كن و بگو خداوندا نمىپوشاند از تو شبى كه پوشاننده اشياست به ظلمت چيزى را بر تو نمىپوشاند و ساج : ناقص است از سجى و بتشديد خواندهاند از سج به همان معنى و اول موافق آيه و الليل اذا سجى است و نمىپوشاند بر تو آسمانى كه مزين است بگو اكب ، و بكسر همزه مىتوان خواند كه بمعنى روشن كننده اشياست كه كنايه از آن باشد كه هم چنان كه تاريكى سبب پوشانيدنست روشنايى بسيار مانند آفتاب كه چشم را خيره مىكند مىپوشاند و مطلب اين باشد كه هيچ چيزى را بر تو نمىپوشاند بلكه هر چيزى در ازل و ابد آباد نزد تو حاضر است و بر تو پوشيده نيست ، و ابراج بمعنى بروج نديده ام چنان كه بعضى گفتهاند و شايد آمده باشد و مراد بروج دوازده گانه باشد چنان كه حق سبحانه و تعالى فرموده است كه * ( وَالسَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ ) * اگر چه در آن آيه نيز به همين معنى تفسير كردهاند و نمىپوشاند چيزى را بر تو زمينى كه آن را محل نشو و نماى مخلوقات كرده و جاى استراحت ايشان گردانيده چنان كه ديوار و خانه چيزها را از مردمان مىپوشاند بر تو نمىپوشاند ، و نه تاريكيهاى بسيار كه بعضى با بعضى مجتمع شوند چنان كه جنين در رحم مستور است به سه ظلمت ظلمت مشيمه و رحم و شكم و چنان كه در درياها وقتى كه ابر باشد در شب سه ظلمت جمع شده است ظلمت دريا و ابر و شب ، و نه درياى موّاج يا وسط دريا كه ظلمتش بيشتر است خصوصا در شب ابر كه در شب تار تاريكى آن به استقبال جمعى مىآيد از خلق تو كه در كشتيهااند اين دريا نيز چيزى را از تو