السيد ابن طاووس ( مترجم : بخشايشي )

75

اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي )

ندارم كه آب خنك را با آب گرم وتلخ مخلوط كنم ( از شجاعت ورشادت در ميدان جنگ بگذرم وخود را به دست دشمن بسپارم . ) هر كسى در زندگى ، روزى با شر گرفتار مىشود ، ولى من با شمشير خود بر شما مىزنم واز هيچ ضرر وزيانى ، باك وخوفي ندارم . " سپاه ابن زياد فرياد زدند : " اى مسلم ! محمد بن أشعث به تو دروغ نمىگويد وتو را فريب نمىدهد . " مسلم اعتنا نكرد وپس از آن كه بر اثر زخمهاى شمشير ونيزه ضعف بر أو غلبه كرد ، لشكر بر فشار حمله خود افزودند وناپاكى از پشت سر با نيزه خود بر أو زد كه از أسب بر زمين افتاد . أو را أسير كردند وچون نزد ابن زياد بردند ، مسلم بر أو سلام نكرد . يكى از پاسبانها گفت : " چرا بر أمير سلام نكردى ؟ " مسلم گفت : " واي بر تو ، أو بر من أمير نيست . " ابن زياد گفت : " اهميتى ندارد ، سلام بكنى يا سلام نكنى ، كشته مىشوى . " مسلم گفت : " اگر مرا بكشى موضوع بزرگى نيست ، زيرا كساني ناپاكتر از تو ، اشخاصى بهتر از مرا كشته اند وعلاوة بر اين تو از نظر اين كه اشخاص را به نامردى مىكشى وبا وضع فجيعى مثله مىكنى وناپاكى خود را ظاهر مىسازى ودر موقع غلبه نمودن بر دشمن بدترين عملها را انجام مىدهى ، از همه زشتكاران پيشى گرفته اى وبه راستى براي اين زشتكاريها كسى از تو آماده تر نيست . " ابن زياد گفت : " اى گناهكار آشوب طلب ! بر امام خود خروج كردى واجتماع مسلمانان را پراكنده ساختى وايجاد فتنه وآشوب نمودى . " مسلم گفت : " اى پسر زياد ! دروغ گفتى . اجتماع مسلمين را معاوية وپسرش يزيد بر هم زدند وفتنه را تو وپدرت زياد بن عبيد برپا نموديد . ومن اميدوارم خداوند شهادت را نصيب من فرمايد وآن را به دست ناپاكترين افراد جارى سازد . " ابن زياد گفت : " اى مسلم ! آرزوى مقامي را نمودى وبراي رسيدن به آن اقدام كردى ، ولى خدا نخواست وآن مقام را به اهلش واگذار كرد . " مسلم گفت : " اى پسر مرجانه ! شايسته آن مقام چه كسى بود ؟ " گفت : " يزيد بن معاوية . "