السيد ابن طاووس ( مترجم : بخشايشي )
292
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي )
مختار گفت : " اين امر مهم چگونه صورت پذير است ؟ وآيا چنين چيزى ممكن وقابل انجام مىباشد ؟ " ازدى اظهار داشت : " اين كار بر عهده من است ، به شرط آن كه إبراهيم را همراه من بفرستى تا من وأو با هم به سوى اردوگاه عامر برويم . وقتي به نزديكى لشكر أو رسيديم ، إبراهيم در محلى كمين كند وخود را پنهان سازد . من با شناختى كه سپاه عامر از من دارند ، مىتوانم داخل لشكر شوم وبه أو بگويم از طرف لشكر مختار كسى همراه من آمده است كه از تو عهد وپيمان مىطلبد كه مختار را به تنهايى بكشد ، به شرط آن كه پس از كشتن أو پيش تو منزلت ومقامي حيازت كند وتو در حق أو قصور وكوتاهى ننمايى . تو به تنهايى همراه من به خارج اردوگاه بيا وبا أو عهد وپيمان برقرار نما تا أو به كوفه برگردد واين امر مهم را از طرف تو ، سامان دهد . " مختار وإبراهيم رأى وتدبير أو را پسنديدند . إبراهيم گفت : " بهترين راه شور وتدبير ، همين راه مىباشد . " پس به اتفاق أو سوار مركب شد ورو به سوى اردوگاه عامر نهادند . وقتي اين دو نفر به نزديكيهاى اردوگاه عامر رسيدند ، ديده بانان عامر آنان را مشاهده نمودند وبه سوى آنان حركت كردند وهر دو را گرفتند . مرد أزدى را شناختند ، ولى إبراهيم را نشناختند . به مرد أزدى گفتند : " اين مردى كه همراه تو است ، كيست ؟ " گفت : " أو يكى از بنى أعمام من مىباشد كه از سپاه مختار آمده است . " إبراهيم كلمه إنا لله وإنا إليه راجعون را سر داد وگفت اين مرد عامري مرا كاملا مىشناسد . ديده بانان به سوى عامر رفتند وبه أو گفتند : " مرد أزدى را كه به سوى مختار فرستاده بودى ، بازگشته است ، ولى همراه أو فرد ديگرى نيز هست كه ما أو را نمىشناسيم ، ولى ازدى وانمود مىسازد كه عموزاده أو است . " عامر دستور داد هر دو را به پيش أو بياورند . نگهبانان به سراغ آنان آمدند . إبراهيم كاملا رو گرفته ولثامى بسته بود . عامر به طرف إبراهيم نگاهى افكند وأو را