الشيخ محمد تقي بهجت

386

جامع المسائل ( فارسي )

فهميدن بىشائبهء اشكال نيست ؛ و ممكن است تعدّى از بىفايده بودن پلك ، به ازالهء آن نموده باشند ، و اين تعدى موافق اولويّت است ، چنانچه در اصل ، اين حكم مشهور باشد تا ضعفى بحسب صناعت در سند ، جبران شود ، يا عمل به روايت شود در جهت مشهوره ، يا شهرت ، كاشفيت از مدرك خاص داشته باشد ؛ و احوط صلح است در دو جَفن اعلى بين ثلث و نصف ؛ و در جنايت بر بعض ، به حساب ديهء جميع ، نسبت ديهء بعض ، معلوم مىشود . عدم تداخل در كندن اجفان و چشمها و در صورتى كه اجفان و چشمها قلع شوند ، تداخل در ديه آنها نيست . و وجود اهدائى در كمال ديهء اجفان معتبر نيست . و ابصار هم شرط ديهء اجفان نيست ، پس در اعمى هم ديه دارد . اجفان بى اثر و محتمل است در اجفان مقلوبه يابسه كه بىفايده است در ستر چشم كه ارش ثابت باشد نه ديهء مقدّره . ديهء چشم صحيح اعور در چشم صحيح اعور يك چشمى ، تمام ديه است اگر چشم ديگر بحسب خلقت يا به سبب آفتى از غير مخلوق يا غير مضمونه ، صحيح نباشد ؛ پس اگر در قصاص قلع شده باشد يا فاسد شده باشد و يا مستحِقّ ديهء آن شده باشد از ضامن چشم سالم يا غير او ، پس در چشم سالم ، نصف ديه است ، مثل يك چشم از غير اعور . ديهء چشم فاسد اعور و چشم فاسد اعور اگر منخسف شد به فعل كسى ، در آن ثلث ديه چشم سالم است ، چه آن كه عور خلقتى بوده يا به سبب آفت يا جنايتى ديگر ؛ و اظهر عدم فرق بين خسف قائمه و قلع آن و نحو اينها است .