الشيخ محمد تقي بهجت

33

جامع المسائل ( فارسي )

در صورت عدم امكان جمع بنا بر احوط ؛ و مصلَّين به نحو انفراد ، با جماعت مزاحمت ننمايند بنا بر اولى و احوط . و همه اينها در صورت عدم تحقق عنوان ثانوى به نحوى كه واضح و آشكار باشد نزد طرفين ، با متولى امين با صحت توليت ، يا حاكم شرع در صورت نبودن ما سبق . رفع يد از مكان در مسجد و اگر كسى رفع يد كرد از آن مقام يا آن كه قبل از اتمام مقصود خارج شد و رحلى نگذاشت ، حق او منتفى است اگر چه با نيّت عود برخاسته [ باشد ] ؛ و اگر رحلى گذاشت و رفتن او براى لوازم بقاء مثل تطهير بود ، حق او باقيست با عدم طول زمان مفارقت ؛ و در صورت طول زمان و بقاى رحل براى حفظ نوبت ديگر در جماعت ، احوط بقاى حق او است نسبت به ديگران تا زمان انعقاد جماعت يا خلل در صف به واسطهء فرجهء در محل رحل او ، و در اين صورت ديگرى مىتواند با رفع رحل ، تصرّف صلاتى و جماعتى در آن محل نمايد . و آن چه ذكر شد كه احوط است ، خالى از وجه مستند به صدق سبق نيست . تصرّف در مكان ديگرى با رسيدن وقت نماز و اظهر مراعى بودن بقاى حق ، به رجوع قبل از صلات است در وقت صلات ؛ و اما ما بين وقت رفتن او و وقت صلات ، اظهر عدم بقاى حق است ، پس ديگرى تصرّف در آن مكان نمايد بدون هيچ مانعى است ، و تصرّف در رحل ، موجب ضمان و اشكال نيست ، زيرا لازمهء وضع رحل در زمان نبودن او تعريض رحل به رفع موقّت يا غير موقّت است ، بلى رعايت مىنمايد اقرب به رضاى صاحب آن از رفع يا نماز در آن را در تصرفى كه جائز است ؛ و اما بعد از تحقق صلات ، پس متعين ، رفع است براى مصلَّى ديگر . آن چه با آن حق سبق يا بقاى آن حادث مىشود و آيا آن چه در بقاى حق كافى است از رحل ، در حدوث سبق به آن مكان كافى است اگر چه قليلى از اشياء باشد از منديل يا تربت با علامت اختصاص ؟ راجح دومى است .