الشيخ محمد تقي بهجت

249

جامع المسائل ( فارسي )

مجموع جرح و سقى بوده ، مقابل فعل مجروح از ديه ( كه نصف آن است ) ساقط است و نصف ، بر جارح ، ثابت است ، و مىتواند ولىّ ردّ نصف ديه به جارح نمايد و قصاص نمايد ( مثل سائر موارد اشتراك در قتل ) ؛ و اگر دواء متلف نبود مگر بحسب غلبه ، و اتلاف ، مستند به مجموع جرح و مداوات بود ، به مقتضاى شركت بين دو جانى قصاص از جارح مىشود بعد از ردّ نصف ديه به او . عفونت نمودن محل جرّاحى و مثل سقى دواء مسموم است ، خياطت محل جراحت در موضعى كه احساس دارد پس سرايت نمايد و موجب قتل بشود ، از حيث جريان اقسام مذكوره و احكام آنها از مهلك بودن خياطت و نبودن و تفصيل قصاص يا ديه كه با مهلك بودن خياطت ، قصاص نيست ؛ و گر نه قصاص هست بعد از ردّ نصف ديه به نحو مذكور . مرتبهء ثالثه انضمام مباشرت حيوان با فعل شخص قاتل صورت اوّل انداختن كسى در دريا و بلعيده شدن وى اگر كسى را انداخت در دريا ، و قبل از وصول به آن يا بعد از وصول و قبل از غرق ، ماهى او را بلع كرد و هلاك كرد ، پس با قصد اهلاك و غرق ( به نحو تعدد قصد ) قصاص هست ؛ و با قصد واحد متعلق به غرق ( به حيثى كه اگر مىدانست ، در آن وقت و مكان القاء نمىكرد ) قصاص نيست و ديه ثابت است ؛ و اگر مقصود ، القاء به سوى ماهى براى بلع بود ، پس مثل القاء به سوى سبع براى دريدن است در ثبوت قصاص . صورت دوّم وادار نمودن سگ براى حمله اگر سگى را وادار كرد به حمله كردن بر شخصى و گيرنده و كُشنده بود يا آن كه قصد