الشيخ محمد تقي بهجت
36
جامع المسائل ( فارسي )
ما است بر حسب محكى از « تذكره » و مدلول مصحَّحه « محمد بن مسلم » و « منصور بن حازم » در جهل به قدر مستحق از طعام براى هر يك از متصالحين نزد ديگرى ؛ بلكه اگر يكى فقط جاهل بود ، پس عدم صلح واقعاً به سبب فقدان رضاى مطلق است ، نه جهالت . آيا صحّت صلح واقعيّه است يا ظاهريّه آن چه حكايتِ اتفاق بر آن شده از اين كه شرط نيست سبق نزاع در صلح ، كاشف است از انقسام صلح به محكوم به صحّت واقعيّه و محكوم به ظاهريّه كه در غالباً در منازعات واقع مىشود . و همچنين آن چه نقل اجماع در محكى « تذكره » بر آن شده است از عدم فرعيّت صلح ، مناسب است با محكوم به صحّت واقعيّه . و آن چه منسوب به علماى ما در محكى « تذكره » است كه جائز است با اقرار و انكار مناسب است با محكوم به صحّت ظاهريّه و با موارد تنازع واقعى يا احتمالى . و آن چه نقل اتفاق بر آن شده است از « تحرير » كه شرط ، عدم تحليل حرام است ، مناسب با محكوم به صحّت واقعيّه است ، نه ظاهريّه كه غالب است در آن وقوع اين امر اگر يكى از يك طرف باشد ؛ و لذا صحّت ظاهريّه و دنيويّه مىشود نسبت به غير عالم به فساد . و همچنين عدم اشتراط علم در صلح كه منسوب است در محكى « تذكره » به علماى ما مناسب صحّت واقعيّه است نه ظاهريّه كه غالب در آن جهل است . [ بحث سوم ] صلح معاطاتى صلح ، مشتمل بر ايجاب و قبولِ لفظيّينِ صحيح ، و لازم است . آيا صلح معاطاتى كه قرينه بر تسالم صلحى در آن باشد ، محكوم به صحّت است ؟ ممكن است اولويت به صحّت ، از بيع و نحو آن بنا بر صحّت در بيع ، به جهت اسهليت امر در صلح از بيع و نحو آن ، و موافقت با سيره ، و عدم التزام در صلح به تلفظ از طرفين ، اگر چه صلح عقد است و بايد ايجاب و قبول را واجد باشد حتى در مورد افادهء ابراء كه در غير صلح ايقاع است ، و لكن هر فعل و لفظِ دالِّ بر تسالم ، كافى است در دو ركن عقد با امتياز معوَّض كه مصالح