الشيخ محمد تقي بهجت

21

جامع المسائل ( فارسي )

مخوف است موت به سبب آن و متعقّب بشود قريباً به موت به نحوى كه محلّ اختلاف موجب سؤال بعد از موت باشد نه قبل از موت ، مقتضاى اقتصار بر متيقن در خروج از قواعد عامه است . و اگر مرض موت طول بكشد در اواخر آن وقوع منجز بشود . لحوق زمان خوف موت به مرض و لحوق زمان خوف هلاك قريباً به غير مرض مثل بودن در اشتعال نار حرب و تيراندازى هاى زياد و خطر غرق شدن كشتى و درد مخاض زن به مرض ، خالى از وجه نيست بر تقدير خروج منجز از ثلث . اقرار مريض در مرض موت و اقرار مريض در مرض موت كه اشاره به حد آن شد ، كه منجز است بحسب حكم ظاهرى ، در صورتى كه متهم بخلاف واقع گويى بر عليه آن كه متاخر از دين است نباشد ، از اصل است ؛ پس نافذ است در زائد بر ثلث ، بلكه با استيعاب تركه ايضاً . و اگر متهم باشد ، از ثلث است ، يعنى در مرتبه اقرار به حكم وصيت مىشود ؛ پس حقِ مُقَرّ له مىشود به سبب اعم از دين واقعى و وصيت ، و معلوم است على أيّ تقدير استحقاق آن قدر را دارد و در صورتى كه صادق باشد آن را مستحق است مع الزياده و در صورت خلاف ، آن قدر را مستحق است بلا زياده . و در صورت اتهام ، از ثلث مجموع تركه با حفظ مرتبه ، اقرار محسوب مىشود نه از ثلث خصوص مقرّ به از دين يا عين . و اين در صورتى است كه استدانه يا اخذ را منسوب به سابق بر مرض موت نمايد ، و گر نه در حكم سائر منجزات مريض است اگر منسوب به ما بعد از مرض موت باشد . و اگر منسوب نكرد يا نسبت معلوم نشد ، پس مورد احتياط به مصالحهء مُقَرّ له و ورثه است . صفت اتهام ، و مرضى و مأمون بودن و ظاهر اين است كه اتهام و مرضىّ و مأمون بودن ، صفت وجدانيّه است ؛ و همچنين عدم اتهام و مرضىّ بودن ، پس صورت شك ندارد يا ملحق به اتهام است ، اگر چه احوط