الشيخ محمد تقي بهجت

334

جامع المسائل ( فارسي )

[ مطلب اول در بيان واجبات نماز ] س مقارنات نماز چند چيز است ؟ ج مقارنات نماز ، يازده چيز است « 1 » 1 - نيّت اول : نيّت ، و حقيقت آن و آن چه معتبر است در آن از قصد و تعيين نمودن در آن چه مشترك باشد . و قصد قربت گذشت در مبحث وضو . و قصد وجوب در واجب و استحباب در مستحب ، و اداى وقت و قضا در غير وقت ، و اتمام در حضر و قصر در سفر و غير اينها ، ضرور نيست . و وقت نيّت ، از اوّل نماز است و حاصل مىشود به اين كه در حين شروعِ تكبيرة الاحرام با نيّت باشد 1 - نيّت 2 - و بعد از نيّت در ابتداى نماز ، لازم است عدول نكردن از نيّت در اثنا و بقاى حكمى آن به حيث اگر تنبيه شود بگويد : « باقى هستم بر همان نيّت » . اشتباه در نيّت و ضرر ندارد اشتباه در آن چه از اوّل نيّت كرده بوده و نيّت غير كردن ، بلكه چنين اشتباهى در حدوث نيّت بنا بر داعى ضرر ندارد كه به داعى نمازى ، اخطار مقارن ، به غير تعلَّق بگيرد از روى اشتباه ، يا آن كه اگر تلفّظ نمايد ، اشتباهاً تغيير عبارت دهد با اراده آن چه باعث بوده است [ نيز ضرر ندارد ] ، يا آن كه صورت تفصيليّه اخطار را ، مخالف با اجماليّه اش قرار دهد ، به طورى كه غلط در عبارت و اخطار ، صادق باشد ، [ نيز ] ضرر ندارد . كيفيّت ركن بودن نيّت و آن چه نماز به زياده و نقصانِ آن باطل مىشود عمداً يا سهواً از افعال و واجباتى كه ذكر مىشود ، خصوص « نيّت » و « تكبيرة الاحرام » و « قيام » و « ركوع » و « سجود » است اگر چه در نيّت ، زيادتى متصوّر يا قادح نيست ، و حكم قيام و غير آن ، خواهد آمد . و اظهر ، جزئيّتِ قصدى است كه به آن ، فعل ، اختيارى مىشود و بقيّهء قيود ، جزئيّت آنها ثابت نيست ، و با لزوم مقارنت و معيّتِ با اوّل ساير اجزا ، ثمرهء عمليّه اى مترتّب به جزئيّت و شرطيّت نمىشود . و نماز با فقد نيّت ، باطل است اگر چه سهواً باشد ، پس نيّت ، ركن است به اين معنى . چگونگى نيّت و قصد تمييز و وجه و لازم است در عبادات با قصدى كه با آن اختيارى مىشوند ، اين كه داعى به عمل ، امر « خداى جليل » باشد ؛ و آن كه اگر اشتراك صورى بين دو متعلَّق امر است و اختلاف واقعى ، مكشوف به لوازم و آثار [ است ] ، قصدِ تمييز و تعيين يكى از ديگرى ، به معرِّفى مثل نافله و فريضه بودن ، نمايد ؛ و در نافله هم تمييزِ ذات سبب از غير آن ؛ و در ذات سبب ، تمييز بين اسباب مختلفه [ نمايد ] ، تا عمل به يكىِ مخصوص شود ؛ و همچنين تمييز موقّت از غير آن [ نمايد ] ، و در موقّت ، تمييز به مميّزهاى ديگر كه دارند [ نمايد ] تا فرق باشد بين امر به تكرار يك عمل و بين امر به دو عمل متغاير كه در صورت ، شبيه به هم هستند ؛ و گاهى امر فعلى يا وجوبى ، كافى است ، مثل آن كه [ اگر ] نافلهء فجر يا نافلهء عصر را به قصد نافلهء آنها به جا آورد [ و ] ما بعد را به قصد امرِ وجوبىِ ادائى به جا آورد ، كافى است در معرّفِ براى واجب با خصوصيّتش . و بعد از قصدِ تعيين ، اظهر عدم وجوب « قصد وجه » است غايتاً يا وصفاً ، مگر آن كه قصد ، متوقّف باشد احياناً به آن ، ما دام قصدِ خلاف نكند ، يا با قصدِ خلاف ، قصدِ امرِ فعلىِ كافى داشته و در تطبيق آن ، اشتباه كرده باشد . نحوه نيّت در صورت تعدد ما في الذمّه و احوط نيّت ادا و قضا است در صورت تعدّد ما في الذّمه ، مگر آن كه با معرّف ديگرى ، تمييز داده شود ، مثل واجب اوّلى و دوّمى يا عصر و عشا مثلا ، كه به حكم متّحد در ذمّه است ، و همچنين است قصر و اتمام در صورت تعدّد ما في الذمّه ، مثل قضاى ظهرى قصراً و قضاى ظهرى تماماً ، بخلاف مواضع تخيير يا اتّحاد ما في الذّمه اداءً يا قضاءً ، بلكه در مواضع تخيير هم ، احوط اختيار يكى از دو نيّت و التزام به آن است ما دام معارضه با احتياط ديگرى نكند ، و گر نه عمل را با احتياط مناسب بر هر تقدير انجام مىدهد اگر چه با تكرار باشد . عدم لزوم اخطار در نيّت و آن چه در نيّتِ عبادات معتبر است از امور قصديّه ، كافى است در آن بنا بر اظهر « داعى » ، چه سابق باشد بر فعل چه مقارن ، در صورت عدم تخلَّل به چيزى كه مانع از انبعاث عمل از نفس داعى سابق باشد ، و لازم نيست اخطار مقارن با عمل اگر چه احوط و افضل است تا حدّى كه موجب وسوسه نشود . وقت نيّت و بايد جزء اوّل تكبير فما بعد ، از نيّت با تمام خصوصيّاتش خالى نباشد يعنى ناشى از نيّت مقارنه يا سابقه باشد . و آن چه ذكر شد ، با هر يكى از داعى و اخطار ، مناسب است ، زيرا داعى ، لازم است به هر دو قول ، و اخطارِ واجب ، زائد است بناى بر يك قول ؛ پس به اين معنى كه ذكر شد ، وقتِ نيّت ، جزء اوّل تكبير است . عدول و تردّد در نيّت و بايد عدول از نيّت سابقه اگر چه به تردّد باشد ننمايد ، بلكه بايد به طورى باشد كه اگر تنبيه شود بگويد : « باقى هستم به همان قصد اوّل » ، و اگر متخلَّل شد نيّتِ خروج از نماز يا متردّدِ در خروج شد در حال عدم اشتغال به نماز در اثناى نماز [ و ] پس از آن ساير افعال را با نيّت مماثلهء با نيّت اوّل به جا آورد ، احوط اعادهء نماز است بعد از اتمام آن ، و اوْلى به اعاده است اگر بعض افعال را با عدم نيّت به جا آورد [ و ] پس از آن اعاده نمود بعد از نيّت ؛ و از اين قبيل است نيّت خروج قبل از آخر نماز ، يا تردّد در اين كه بعد خارج شود يا نه با برگشتن از آن قصد در آن زمان خاصّ ، چه عملى با اين نيّت انجام دهد يا نه ، زيرا مجرّد اين نيّت ، منافى با نيّتِ بقاى تا آخر به نيّت اوّل است . تعليق نيّت و همچنين است اگر معلَّق كند در نيّت ، خروج را به دخول « زيد » مثلًا و قبل از دخولِ « زيد » برگردد از نيّت خروج ؛ و اگر برنگردد تا آن كه داخل شود ، پس از فرع سابق است كه نيّت خروج ، فعلى است . و از فرع دوّم است اگر داخل نشود « زيد » تا آن كه نماز را تمام كرده باشد . و نيّت منافى فعلًا يا فيما بعد قبل از تمام نماز ، راجع به نيّت خروج است فعلًا يا [ فيما ] بعد ، در صورت علم به منافات يا احتمال آن كه لازمِ آن ، احتمال خروج است ؛ و اگر احتمال منافات نمىدهد ، نيّت اثرى ندارد ، بلكه عبرت ، به منوىّ است اگر موجود شود . ريا در عبادت احوط بطلان عبادت است به دخول ريا در آن ، در كلّ يا بعض ، واجب يا مندوب ، فعلى يا قولى ، مگر آن كه شرط و توصّلى باشد ( مثل ستر عورت ، اگر چه ممكن است ، از قبيل دفع تنفّر باشد نه جلب محبوب و مانعى از اوّلى در اجزاء هم نيست . ) و مراتب ريا كه ذكر شد ، مبطل است از : 1 : جزئيّت دو داعى كه استقلالى براى هيچ كدام نيست ؛ 2 : و تماميّت دعوت غير الهى و تبعيّت داعى الهى ؛ 3 : و جزئيّت به نحوى كه هر كدام كافى در دعوت باشند ( اگر چه در صورت اجتماع ، مجموع مؤثّر است ) ؛ 4 : و صورتى كه داعى به داعى الهى باشد ؛ 5 : و تبعيّت داعى غير الهى ، همه اينها را شامل است ، و بعضى متيقّن الابطال است ، مانند دو صورت مقدّمه ، و لذا تفصيل بين اينها به نحوى كه اشاره شد محتمل است . قصد غير نماز از فعل نمازى و امّا در غير ريا اگر به فعلى از نماز ، غير نماز را قصد كرد ، پس بطلان به أو اگر چه تدارك بكند ، مبنى بر مبطل بودن نفس آن عمل ، يا مستلزم بودن بطلان ، بطلانِ به سبب تدارك آن است ، چون اقتصار بر آن كافى نيست در صورت واجب بودن آن در نماز ؛ بلى « قرآن » و « ذكر » اگر چه به قصد نماز نباشند ، تكرار آنها مضرّ و مبطل نيست ، و تدارك به قصد نماز ضررى ندارد . و در توارد نيّتين صلاتى و غير صلاتى در فعلى ، [ آن فعل ] محكوم به غير صلاتى و اثرش مىشود ؛ و اگر واجب است و به تدارك ، زيادهء مبطله محقّق نمىشود ، بايد تدارك شود ؛ و همچنين اگر از مستحبّات است و خواست تدارك كند كه زياده در آنها مبطل نيست . بعضى صور جواز عدول در نماز نقل نيّت از نفل به فرض و همچنين از فرض به نفل ، جائز نيست ، مگر در مواردى ، از آن جمله : نقل ظهر روز جمعه به نافله براى كسى كه فراموش كرده سورهء « جمعه » را و خوانده است سوره اى را كه عدول از آن به سبب فراغ يا بلوغ نصف ( به نحوى كه مذكور خواهد شد در محلَّش ) ، جائز نيست . و همچنين [ است ] نقل نيّت از فريضهء حاضرهء لاحقه به سابقهء حاضره با سعهء وقت لاحقه . و بعضى از مواردِ جوازِ نقل ، در جماعت مذكور مىشود ، « إن شاء الله تعالى » . و در صورت جوازِ عدول ، اظهر جواز ترامى عدول است ، مثل عدول از لاحقه به سابقه و از آن به سابقهء بر آن . اشتباه در عدول و اگر عدول كرد به زعم محلّ آن مثل فوت سابقه پس در اثنا ، يا بعد از فراغ ، معلوم شد عدم فوت سابقه ، پس اگر مقصود أو امرِ فعلى بوده و در تطبيق اشتباه كرده ، صحيح است و گر نه صحيح نيست ، مثل نيت عصر در ظهر از روى جهل به مسأله ، كه هيچ كدام صحيح نيست ، مگر با قصد امر فعلى كه در تطبيق آن ، به خيال به جا آوردن ظهر ، اشتباه كرده است ، لكن در تحقّقِ قصدِ امرِ فعلى در مفروض ، تأمّل است . و در هر تقدير ، با تحقّق قصد امر فعلى در هر دو صورت ، صحيح است بنا بر اظهر و با عدم آن در هر دو ، صحيح نيست . و همچنين در صورت عدول با شك در فعل سابقه [ كه ] بعد معلوم شد فعل سابقه ، اظهر صحّت لاحقه است با استمرار قصد امر فعلى ، و در غير موارد استمرار قصد وظيفهء فعليّه از موارد جواز نقل يا صحّت با نقل ، اظهر عدم صحّت منقولٌ عَنْها و الَيْها است ، چنانچه در نيّت خروج به آن اشاره شد .

--> « 1 » 1 - يعنى واجبات مقارنه ، و از اين جا تا آخر نيّت ملاحظه شود آن چه در تعليق ذكر خواهد شد .