فضل الله مهتدى
70
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )
مظلومنمايى و شانتاژهاى ماهران جهودان بهائى مهارت خاصى در شانتاژ ، جوسازى و فضاسازى مظلومنمايانه داشته و دارند . « . . . همه از جهودان مىباشند [ كه ] از نام يهودى بيزارى جسته و براى كم كردن بن و نژاد خود به بهائى چسبيدهاند . هر تبهكارى و آشوب از آنها سر مىزند و چون كسى از آنها بيزارى جست نالهى ستمديدگى بلند مىكنند و داد و فرياد به راه مىاندازند كه اى مردم جهان ! ما در ايران آزادى نداريم ، ما مىخواهيم دشمنى و بدخواهى را از بيخ و بن براندازيم ما مىگوييم مردم خاور و باختر از هر نژاد و كس بايد برابر و برادر باشند . ما مردم جهان را به اين چيزها مىخوانيم ، ولى ايرانيان نمىخواهند كه ما اين روش را داشته باشيم و مىخواهند رستگاران را به هم بزنند . . . » . « 1 » صبحى براى بيان دغلكارى و نيزنگسازى بهائيان شاهد غيرقابل انكارى ارائه مىدهد . عدم تعلق خاطر بهائيان و رئيسشان به ايران و مردم اين كشور از اينجا مشخص مىشود كه علىرغم ارسال مبالغ سرسامآور پول به شوقى افندى از ايران ، در هيچيك از حوادث طبيعى چون زلزله ، هيچ كمكى به مردم آسيبديده از جانب وى گزارش و ديده نشده است . اين واقعيت تلخ از قلم صبحى خواندنىتر است : « در اين سالها چندين بار مردم برخى از دهها و شهرها دچار زمينلرزه و سيلاب و ديگر آسيبها شدند و نيكخواهان جهان كمكهايى كردند ، آيا شنيديد كه شوقى دست كم ده ليره بدهد و با بينوايان همراهى كند ؟ يكى نيست به اين مرد بگويد تو كه دم از اين سخن مىزنى : « كه اى اهل عالم همه بار يك داريد و برگ يك شاخسار » ، چرا كوتاهى كردى و از پول گزافى كه هرسال با نيرنگ و افسون از كسيهى مردم نادان اين آب و خاك در مىيارى اندكى از آن را بخشش نكردى ؟ اگر تو پابستهى اين
--> ( 1 ) . همان ، ص 240