فضل الله مهتدى

37

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )

موجب شد كه او در اندك زمانى ، الواح و كلمات بهاءالله و عبدالبهاء را حفظ كرده و در امر تبليغ بهائيت حتى به پدر كه مبلغ زبردستى بود ، كمك كند ؛ ضمن اينكه او در نزد برخى از به‌اصطلاح « اعلم جميع اهل بهائيت » ، كتاب‌هاى اصلى اين فرقه را آموخته است . شور و شوق و استعداد وى به ميزانى مىرسد كه به همراه يكى از دوستانش به قزوين عزيمت مىكند تا در آن بلاد به تبليغ بپردارد . « 1 » اما در واقع اين شروعى بود كه براى دعوت به ديگر نقاط ، از جمله زنجان و آذربايجان كشيده شد . وى مىنگارد : « . . . چنين تصور مىكردم كه مبلغ بهائى يعنى فرشته كه طينت وجودش به آب عقل سرشته شده و ذره‌اى عيب و هوا در وجودش نگشته ، از اين جهت ارادت و محبت بسيار به اين صنف اظهار مىنمودم و درك خدمت آنان را توفيق و سعادت عظيم مىشمردم . . . » « 2 » صبحى درادامه به موضوع مهمى با عنوان « سرمايه‌ى تبليغ » مىپردازد و ضمن برشمردن مراتب تبليغ ، شگردهاى تبليغى بهائيان را بيان مىدارد كه چگونه از طريق بازى با كلمات و عبارات و سفسطه و سوءاستفاده از باورهاى عاميانه ، به جذب مردم ساده‌لوح مىپرداخته‌اند . از آن جمله بيان معجزه است و يا نقل آيات عجيبه و آثار موهشه براى مردم عوام است كه وى به حكايت ميرزامهدى اخوان‌الصفا يكى از مبلغان در مواجهه با فردى در تبريز ، به آن پرداخته است . « 3 » خود وى در ادامه‌ى شرح واقعيت به كرامت ! نقل شده ميرزامهدى مىپردازد و سپس بىاساس بودن آن را نشان مىدهد . به عبارت ديگر : سوءاستفاده از باورهاى عاميانه براى جذب مردم عوام به كار برده مىشد ، و سفسطه و مغلطه براى مجاب كردن روحانيون كه اشرافى به موضوع

--> ( 1 ) . خاطرات صبحى ، ص 30 ( 2 ) . همان ، ص 31 ( 3 ) . همان ، ص 35