فضل الله مهتدى

34

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى )

بوده ، تغييراتى در فكر و عقايد و باورهاى وى پديد آمد . بيان اين تغييرات روحى آن هم توسط يكى از مبلغان زبردست بهائيگرى ، سبب آن شد كه وى از طرف بهائيان تكفير و تفسيق شود . چنان‌كه خود نگاشته پس از اين ، رويه‌اى خصومت‌آميز با وى در پيش گرفته شد و تصميمات بسيارى برضد وى اتخاذ گرديد . حتى دائره‌ى فشار بر خانواده‌ى وى هم گسترده شد ؛ به طورى كه از سوى پدر هم - كه بهائى بود - طرد گرديد . صبحى علىرغم آنكه بسيار به سختى افتاده بود چندى سكوت اختيار كرد تا بلكه موجب فراموشى موضوع گردد و در گوشه‌اى زندگى گوشه‌گيرانه‌اى در پيش گيرد ، ولى بهائيان دست از وى برنداشته و در اذيت و آزارش كوشيدند ، تا اينكه وى براى دفاع از خود و بيان حقايق و علل برگشت خود از بهائىگرى ، مجبور شد شرح دگرگونى و خاطرات دوران بهائىگرى و فعاليت‌هايش را بنگارد و ناگفته‌هاى درون اين فرقه را فاش نمايد . وى از بهائيت به آغوش اسلام بازگشت و پرده از كار سران آن برداشت . وى همچنان كه خود نوشته هيچ‌گونه بغض و عداوتى با « اهل بهائيه » نداشت و تلاش كرده است تا از منظر يك فرد آشنا به حقايق ، موضوع را طرح و مورد بحث قرار دهد و در اين راستا بايد نگرش و دورى وى از حب و بغض شخصى ، او را ستود ؛ از اين رو در صداقت و امانت وى نمىتوان ترديد روا داشت . بر همين اساس كتاب روايتى جالب ، جذاب و خالى از يكسونگرى عنادآميز است كه نه از سوى مخالفان ، بلكه از سوى يكى از مبلغان برجسته و محرم اسرار و منشى مخصوص عبدالبهاء ، كاتب وحى ! و واسطه‌ى فيض حق و خلق ! به نگارش درامده است ؛ آن هم نه از سر عناد و خصومت ، بلكه از سر كشف و تحرّى حقيقت . علىرغم رويگردانى كامل صبحى از بهائيت ، چون مورد اعتماد و محرم اسرار عبدالبهاء - عباس افندى - بوده ، همه‌ى اسرارى را كه آگاه بوده افشا نمىسازد و خود در اين باره چنين استدلال مىكند :