عبد الجواد الكليدار ( مترجم : مسلم صاحبى )
135
تاريخ كربلا وحائر الحسين ( ع ) ( تاريخ كربلا و حائر حسينى ) ( فارسى )
حائر آمده بود ، به دست مىآيد . اينك شما و گزارش موسى بن قاسم در اين راستا كه گفته است : امام صادق ( ع ) در آغاز خلافت ابوجعفر منصور دوانيقى به نجف آمد و اقامت گزيد و به من فرمود : اى موسى ! برو كنار جادّه اصلى و همانجا ، بمان و جادّه را نظاره كن كه به زودى ، مردى از جانب كربلا به سوى تو خواهد آمد . وقتى نزديك تو رسيد ؛ به او بگو يكى از فرزندان پيامبر خدا ( ص ) اينجاست و تو را فرا مىخواند و او را با خود بياور . موسى گفت : به دستور آن حضرت به راه افتادم تا به جاده اصلى رسيدم . روز بسيار گرمى بود و من ، همچنان برسرپا ايستاده ، انتظار مىكشيدم تا اينكه خسته شدم و نزديك بود از فرمان حضرت ، سرپيچى كنم و بازگردم كه ناگهان از دور ، چيزى همانند شتر سوار ، توجّهم را جلب كرد . يكريز او را مىنگريستم تا به نزديكم رسيد ؛ به او گفتم : اى مرد مسافر ! يكى از فرزندان پيامبر خدا ( ص ) ، در اينجاست و تو را [ به من معرفى كرده و ] به حضور خود ، فراخوانده است . مرد مسافر گفت : مرا نزد او ببر . راوى گفت : او را تا نزديكى چادر بردم . آن مرد ، شتر خود را همان جا خواباند كه حضرت ، او را صدا زد و آن مرد مسافر ، داخل چادر حضرت شد ؛ من نزديك رفتم تا به ورودى چادر رسيدم و سخن آنان را مىشنيدم ؛ ولى ايشان را نمىديدم . امام صادق ( ع ) پرسيد : از كجا مىآيى ؟ مرد مسافر گفت : از آخر يمن ؛ فرمود : از فلان محلى ؟ مرد مسافر گفت : آرى ، من اهل آنجايم ؛ حضرت پرسيد : چرا به اينجا آمدهاى ؟ مرد مسافر گفت : براى زيارت امام حسين ( ع ) ، آمدهام . امام صادق ( ع ) فرمود : بنابراين ، به زيارت آمدهاى و هيچ انگيزهء ديگرى ندارى ؟ عرض كرد : به زيارت آمدهام و هيچ انگيزه ديگرى ندارم ؛ غير از اينكه كنار قبر شريفش ، نماز به جاى آورم ؛ زيارتش كنم ؛ سلامش دهم و به خانهء خود ، نزد خانوادهام بازگردم .