عبد الجواد الكليدار ( مترجم : مسلم صاحبى )

122

تاريخ كربلا وحائر الحسين ( ع ) ( تاريخ كربلا و حائر حسينى ) ( فارسى )

مىكنند ، ثبت مىنمايند . ديرى نخواهد پاييد كه گروهى از آنان كه سزاوار خشم و نفرين خداوند گرديده‌اند ، تلاش خواهند كرد ، قبر امام حسين ( ع ) را با خاك يكسان سازند و اثرى از آن ، باقى نگذارند ؛ امّا خداى متعال اين فرصت را ، هرگز به آنان نخواهد داد . سپس پيامبر خدا ( ص ) فرمود : اين بود آن چيزى كه مرا به گريه درآورد و اندوهگين كرد . عمه‌ام زينب ( س ) گفت : وقتى ابن ملجم - نفرين خدا بر او باد - پدرم على ( ع ) را مضروب و مصدوم ساخت و نشانه‌هاى مرگ را در او ديدم ؛ به آن حضرت عرض كردم : پدرجان ! امّ ايمن چنين و چنان گفته ؛ دوست دارم سخنان او را ، از زبان خودتان بشنوم . پدرم فرمود : دختر عزيزم ! سخن ، همان است كه امّ ايمن برايت گفته است و گويا من ، تو و زنان خاندان تو را اسيران اين شهر و ديار مىبينم ؛ خوار و خفيف ؛ از چشم‌ها افتاده و ترسان و بيمناك از اين مردم كه مبادا هر لحظه هجوم آورند و شما را زير دست و پاى خود بگيرند ؛ ولى صبر و بردبارى ، پيشه كنيد . سوگند به خدايى كه دانه شكافت و جنبنده را آفريد ، در آن روز و بر روى كره زمين ، براى خداى متعال جز شما و دوستان و شيعيان شما ، دوستى وجود نخواهد داشت . پيامبر خدا ( ص ) هنگام نقل اين حديث هرآينه افزود : ابليس ملعون در آن روز ، از شادى و شعف دست‌افشانى مىكند و در سراسر زمين و در ميان فرزندان و پيروان خود ، پايكوبى مىنمايد و به آنها مىگويد : اى فرزندان ! و اى گروه اغواگر ! ما البته در مورد فرزندان آدم ، به مقصود خود نايل شديم و به هدف خويش ، رسيديم و ميراث آتش را به آنان سپرديم ، مگر كسى كه به دامن اين جماعت - اهل بيت عصمت و طهارت ( عليهم السلام ) - چنگ بزند . بنابراين همّ و غمّ خود را صرف بدبين كردن مردم به ايشان ، با ايجاد شكّ و ترديد كنيد و مردم