محمدصادق نجمى
73
حمزة سيد الشهدا ( ع ) ( فارسى )
مقابل آن سه تن قرار گرفتند وچون سر وصورت خود را پوشانده بودند وشناخته نمىشدند ، عتبه بار ديگر فرياد زد اينها كيستند ؟ آنان وقتي خود را شناساندند ، گفت : « كفوٌ كريم » ؛ « هماوردان نيكويند . » درگيرى ميان آن شش تن آغاز شد . عبيده كه هفتاد سال داشت ، با عتبه در آويخت . حمزه با برادر وى شيبه واميرمؤمنان عليه السلام با وليدبن عتبه درگير شدند . أمير مؤمنان وحمزه عليهما السلام به حريفان خود أمان ندادند وآنها را به خاك انداختند ، ولى عبيده با هماورد خويش در حالي كه يكى از پاهايش قطع شده بود ، همچنان درگير بود . در اين حال آن دو بزرگوار به همرزم سالخوردهء خود يارى كردند وعتبه را از پاى در آوردند . سپس عبيده را ، كه مجروح شده بود ، به پشت جبهه حمل كردند ودر مقابل پيامبرخدا بر زمين نهادند . « 1 » آن حضرت چون پسر عموى خود را با پاى قطع شده وبدن مجروح ديد ، أشك از چشمانش جارى شد . حملهء عمومى با كشته شدن « اسود مخزومى » واين سه تن از سردمداران كفر والحاد ، در ميان سپاه مكّه ولولهء عجيب وجوش وخروش بىسابقهاى بهپا شد ؛ زيرا ديدند كه خلاف آنچه از ضعف و
--> ( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 195 ؛ تاريخ ابن كثير ، ج 3 ، ص 273 ؛ تاريخالخميس ، ج 1 ، ص 378