محمدصادق نجمى
196
حمزة سيد الشهدا ( ع ) ( فارسى )
حضرت حمزه خورد ، خون جارى گرديد ويا آنگاه كه دست يكى از شهدا ، كه در روى زخم پيشانيش قرار داشت ، برداشته شد خون جارى شد واين كرامت شهدا موجب شد كه عمّال معاوية از تصميم خود منصرف شده ، قبور شهدا را به حال خود بگذارند . اين خلاصهاى است از آنچه در منابع تاريخي ومدينهشناسى گاهى بهطور مشروح وگاهى به طور اختصار آمده است . « 1 » يكى از راويان اين حادثهء تاريخي ، جابر انصارى ، صحابي معروف وفرزند عبداللَّه از شهداى أحد است كه مىگويد : « استُصرخنا عَلى قَتلانا يَومَ أُحد يَومَ حَفَر معاوية العين فوجدناهم رطاباً يتثنّون فأصاب المسحاة رجْلَ حمزة فطار منها الدّم » . ودر بعضي از اين روايات آمده است : « كأنّهم نُوَّم » ؛ « شهدا را ديديم تر وتازه گويا به خواب عميقى فرو رفتهاند . » دربارهء عبداللَّه يا عمرو بن جموح كه در يك قبر دفن شده بودند آمده است : « فأميطت يده عَن جُرْحِهِ فانبعث الدم فردّت إلى مكانها فسكن الدّم » ؛ « به هنگام شهادت ، پيشانى أو مجروح
--> ( 1 ) . ابن شبه ، تاريخ المدينة ، ج 1 ، ص 133 ؛ طبري ، تاريخ ، ج 2 ، ص 319 ؛ ابن كثير ، تاريخ ، ج 4 ، ص 43 ؛ دياربكرى ، تاريخ الخميس ، ج 1 ، ص 443 ؛ ابن نجار ، اخبار مدينة الرسول ، ص 57 ؛ ابن ابىالحديد ، شرح نهج البلاغة ، صص 14 ، 264 ؛ سبكى ، شفاء السقام ، ص 162 ؛ ابن أثير ، أسد الغابة ، ج 2 ، ص 55 ؛ سمهودى ، وفاء الوفا ، ج 3 ، ص 938