شمس الدين حافظ
83
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )
شمشاد و روى ممدوح را به گل تشبيه كرده و از اين كه اين بوستان پر گل و سرو و شمشاد به تاراج خزان نرفته ، يعنى آسيب نديده ، اظهار شادمانى مىكند . ] 6 - چشم بد از تو دور باد ، كه بخت بلند و اقبال مادرزاد تو ، سرانجام تو را از پريشانى و نابسامانى رها كرد . [ ظاهرا در اين ابيات به طور پنهانى ، يك شخصيت تاريخى مورد خطاب شاعر است كه از حادثهى زندان و گرفتارى نجات يافته است . ] 7 - حافظ ، در اين روزگار پرآشوب ، جام شراب ، مانند كشتى نوح نجاتدهندهى توست ، و گرنه توفان حادثهها ، بنياد هستى تو را از ريشه خواهد كند . [ جامهاى شراب را به اشكال مختلف ، از جمله به شكل كشتى مىساختهاند . حافظ در غزل معروف خود با مطلع : بيا و كشتى ما در شط شراب انداز / غريو و ولوله در جان شيخ و شاب انداز ، به اين موضوع اشارهى صريحترى دارد . بر همين اساس در بيت بالا نيز جام شراب را به كشتى نوح تشبيه كرده و آن را ، با اشاره به ماجراى توفان نوح و كشتى ساختن او و رهايى كشتى نشينان ، نجاتبخش خود دانسته است . ] 19 - آتش طور اى نسيمِ سحر ، آرامگه يار كجاست ؟ * منزلِ آن مَهِ عاشقكُشِ عيّار كجاست ؟ شب تار است و رهِ وادىِ ايمَن در پيش * آتشِ طور كجا ، موعدِ ديدار كجاست ؟ هر كه آمد به جهان نقشِ خرابى دارد * در خرابات بگوييد كه هشيار كجاست ؟ آنكس است اهلِ بشارت كه اشارت داند * نكتهها هست بسى ، محرمِ اسرار كجاست ؟ هر سرِ موىِ مرا با تو هزاران كار است * ما كُجاييم و ملامتگرِ بىكار كجاست ؟ بازپرسيد ز گيسوىِ شكن در شكنش * كاين دلِ غمزده ، سرگشته ، گرفتار ، كجاست ؟ عقل ، ديوانه شد آن سلسلهى مشكين كو * دل ز ما گوشه گرفت ابروىِ دلدار كجاست ؟ ساقى و مطرب و مى جمله مهيّاست ، ولى * عيش بىيار مهيّا نشود ، يار كجاست ؟ حافظ ، از بادِ خزان در چمنِ دهر مَرَنج * فكرِ معقول بفرما ، گل بىخار كجاست ؟ 1 - اى نسيم سحر ، جاى زندگى و آسودن يار - آن زيبا روى عاشقكش عيّار - كجاست ؟ [ از نسيم سحرى كه پيك و پيامآور يار است و به همه جا مىتواند برود و خبر بياورد نشانى جاى زندگى معشوق را مىگيرد . در مصراع دوم ، منظور از مه عاشقكش ، به استعاره معشوق است . يعنى شاعر چهرهى