شمس الدين حافظ

65

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )

در برابر معشوق سركشى كنى سرنوشتى چون شمع خواهى داشت . و اما مقصود از سركشى شمع ، شعله كشيدن آن و در عين حال از آن است كه در مقام معشوقى قرار گرفته است ، هم از اين روست كه مىسوزد و ذوب مىشود . ] 11 - « آيينه‌ى اسكندر » واقعى ، جام مى است . اگر در اين جام به دقت بنگرى ، چگونگى فرمانروايى دارا و شكست او از اسكندر را به تو بازمىگويد . [ آيينه‌ى اسكندر ، آينه‌هايى بوده در بندر اسكندريه ، با ساختمانى ويژه ، كه آمد و رفت كشتىها را در دور دست‌ها نشان مىداده است . شاعر مىگويد آن آينه كه مىتواند دور دست‌هاى تاريخ و روزگار و حوادث و رويدادهاى گذشته و آينده را نشان دهد ، جام شراب است . دارا ، آخرين پادشاه بزرگ هخامنشى بود كه از اسكندر شكست خورد . ] 12 - اى ساقى ، به رندان سرزمين پارس مژده بده كه زيبارويان پارسىگوى شيراز به عاشقان زندگى دوباره مىبخشند . [ نسخه‌هاى معتبر ديگر به جاى خوبان ، تركان ضبط كرده‌اند كه مناسب‌تر به نظر مىرسد . همچنين به جاى رندان در نسخه‌هاى ديگر ، پيران ضبط شده كه آن هم مناسب‌تر است . در آن صورت ، در خصوص « پارسايان » كه شارحان عموما پارسيان معنى كرده‌اند ، جاى تأمّل وجود دارد و پارسايان به معنى پرهيزگاران ترجيح دارد . ] 13 - اى شيخ پاك دامن ، حافظ اين خرقه‌ى آغشته به شراب را به اختيار خود بر تن نكرده است . پس ما را معذور دار و خرده مگير ! 6 - پيام آشنا به ملازمان سلطان كه رسانَد اين دعا را * كه به شكر پادشاهى ز نظر مران گدا را ز رقيب ديو سيرت به خداى خود پناهم * مگر آن شهاب ثاقب مددى دهد خدا را مُژه‌ى سياهت ار كرد به خون ما اشارت * ز فريب او بينديش و غلط مكن نگارا دل عالَمى بسوزى چو عِذار برفروزى * تو از اين چه سود دارى كه نمىكنى مُدارا ؟ همه‌شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى * به پيام آشنايان بنوازد آشنا را چه قيامت است جانا كه به عاشقان نمودى * دل و جان فداى رويت بنما عِذار ، ما را به خدا كه جرعه‌اى ده تو به حافظ سَحَرخيز * كه دعاى صبحگاهى اثرى كند شما را !