شمس الدين حافظ
61
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )
3 - به فرياد برسيد كه اين زيبا رويان گستاخ شيرين حركات آشوبگر ، آن چنان دلربايى مىكنند و صبر و قرار از دل مىبرند كه تركان خوان يغما را ، غارت مىكنند . [ خوان يغما ، « سفرهى عام بوده است كه غالبا سلاطين در ايّام عيد ، مخصوصا عيد قربان مىچيدهاند و عوام و محتاجان آن را غارت مىكردهاند . . . » ( از كوچه رندان ، ص 231 ) ] 4 - زيبايى و جمال يار از عشق ناقص ما بىنياز است . آرى ، چهرهى زيبا به آبورنگ و خال و خط ( آرايش ) چه نيازى دارد ؟ 5 - من از زيبايى روز افزون يوسف ، پى بردم كه سرانجام عشق ، زليخا را از خويشتندارى و تقوا دور و به گناه آلوده خواهد كرد . [ با اشاره به داستان مشهور يوسف و زليخا ، عصمت و پاكى را به پردهاى تشبيه مىكند كه زليخا سرانجام از آن بيرون مىرود و از شدت عشق ، نام و ننگ را نديده مىگيرد . ] 6 - اگر دشنام بگويى و يا نفرين كنى ، من - در هر حال - دعاگوى تو هستم ؛ زيرا كه از آن لبهاى لعلگون شيرين ، حتى جواب تلخ هم زيبنده و دلنشين است . [ در نسخهى خانلرى ، مصراع اول اين بيت چنين ضبط شده است : بدم گفتى و خرسندم ، عفاك اللّه نكو گفتى ، كه از جهت ارتباط معنايى دو مصراع مناسبتر و شيواتر است . معنى مصراع : به من بد گفتى ولى من راضيم ، خدا تو را ببخشايد ، زيبا گفتى ؛ آرى . . . ] 7 - جان من ، به نصيحت گوش كن ؛ زيرا كه جوانان سعادتمند ، پند پير دانا را از جان و دل دوست مىدارند . 8 - ( نصيحت اين است ) : فقط از مطرب و مى سخن بگو و راز زندگى را كمتر جستوجو كن ؛ زيرا كه كسى از روى حكمت و دانش معماى هستى را نگشوده است و نخواهد گشود ! 9 - اى حافظ ، با اين غزل زيبا كه گفتى ، مرواريد به رشته كشيدى ؛ بيا و آن را با صداى خوش بخوان تا آسمان ، ستارگان خود را به نشانهى تحسين ، بر شعر تو نثار كند . [ در سفتن ، يعنى سوراخ كردن مرواريد براى به رشته كشيدن ، كارى بسيار ظريف و هنرمندانه و در اينجا كنايه از سرودن شعر عالى و شاهكار است . در مصراع دوم به آسمان شخصيت بخشيده و مىگويد كه شعر تو آن قدر عالى است كه آسمان ، ستارگان خود را بر آن نثار مىكند . ثريا يا پروين ، نام مجموعهى ستارگانى است درخشان كه آن را اغلب به خوشهى انگور ( - خوشهى پروين ) يا به گردنبند تشبيه مىكنند ( - عقد ثريا ) و در اينجا مطلق ستارگان آسمان منظور است . ]