شمس الدين حافظ

51

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )

كه ، انديشه‌هاى ناب و شعرهاى تراش خورده در ادب فارسى فراوان و شاعران طراز اول بسيار است اما ازين ميان فقط « حافظ دل‌سوخته خوش‌نام » افتاده است . « 1 » چرا ؟ 1 - شعر حافظ ، همان گونه كه خود مىگويد : شاهد آن نيست كه مويى و ميانى دارد * بنده‌ى طلعت آن باش كه « آنى » دارد ، شاهد و دلبرى است كه از « آن » برخوردار است . و اين « آن » ، كيفيتى است كه به وصف و بيان در نمىآيد . شايد بتوان آن را با « جذبه » و « جاذبه » و « گيرايى » تعبير كرد . سخن حافظ ، دل‌نشين و مصداق واقعى سخن دل است . سخنى كه از دل برآيد ، بر دل نشيند . 2 - حافظ ، لسان الغيب است . زبانش ، زبان حال همه است . شعرش منشور است و هركس در اين منشور رنگ دلخواه خود را مىبيند . بنابراين ، حافظ را همدم خود مىيابد و همدمى از هم زبانى بهتر است . « 2 » 3 - پيام عمدهء حافظ - همان گونه كه گذشت - دعوت به عشق و نشاط و رندى است ؛ ستيز با رياكارى است ؛ فراخوان آشتى و دوستى و آزادگى و وارستگى است ؛ و اين همه ، دلخواه همگان است : از عارف و عامى . 4 - به تعبير خود حافظ ، قبول خاطر و لطف سخن ، خداداد است . اين همه مقبوليّت و محبوبيّت ، يك موهبت الهى است كه شامل حال برخى مىشود و حافظ يكى از آن‌هاست . البته پاداش عمرى خون‌دل خوردن و رنج كشيدن نيز

--> ( 1 ) - بر خلاف آنچه خود مىگويد : صوفيان جمله حريفند و نظرباز ولى * زين ميان حافظ دل‌سوخته بدنام افتاد ( 2 ) - براى نمونه ، در اين روزها كه با آغاز ماه محرم همراه است ، واعظى بر سر منبر در تفسير اين بيت حافظ : مريد پير مغانم ، ز من مرنج اى شيخ * چرا كه وعده تو كردى و او به جاى آورد . مىگفت : پير مغان ، امام على ( ع ) و مقصود از شيخ حضرت آدم است . آدم ، وعده كرد كه گندم نخورد ولى خورد ، اما على ، به اين وعده وفا كرد ؛ يعنى گندم نخورد و به نان جو بسنده كرد ! در ادامه‌ى همين تفسير ، با توجه به اقتضاى حال ( دهه‌ى عاشورا ) ، پير مغان را ، امام حسين ( ع ) و شيخ را ابراهيم ( ع ) - شيخ الانبياء ! - دانست ؛ با اين توضيح كه ابراهيم وعده كرد كه فرزندش را قربانى كند و نكرد و حسين ( ع ) ، بىآن كه وعده كند فرزندانش را قربانى كرد ! تو خود حديث مفصل بخوان از مجمل !