شمس الدين حافظ
629
سفينه حافظ ( فارسى )
9 گفتم كه لبت گفت لبم آبحيات * گفتم دهنت گفت زهى حب نبات گفتم سخن تو گفت حافظ گفتا * شادى همه لطيفهگويان « 1 » صلوات 10 مسكين دل من در آتش عشق گداخت * و ندر طلب تو نقد هستى دريافت آخر خود را بوصل لايق نشناخت * بنشست و به درد داغ دورى در ساخت 11 امروز كه روز فرقت احبابست * نه وقت نشاط و عيش با اصحابست « 2 » هشيار از آن نيم كه مى نيست مرا * مى هست ولى حريف مى نايابست 12 ماهى كه قدش بسرو مىماند راست * آيينه بدست و روى خود مىآراست دستار چه اى پيشكشش كردم گفت * وصلم طلبى زهى خيالى كه تراست 13 لشكرگه عشق عارض خرم تست * زنجير خرد زلف خم اندر خم تست آسايش صدهزار جان يكدم تست * اى شادى آن دل كه در آن دل غم تست 14 هر روز دلم به زير بارى دگرست * در ديدهء من ز هجر خارى دگرست من جهد همىكنم قضا مىگويد * بيرون ز كفايت تو كارى دگرست 15 در شوخى و دلبرى بت من طاقست * بيچاره دلم بوصل او مشتاقست پسته دهن و لالهرخ و نسرين بر * شيرين سخن و لطيف و سيمين ساقست 16 چون چنگ سر زلف توام در چنگست * هر لحظه دلم را بلبت آهنگست شد پستهء تنگ تو دلم را روزى * يا رب كه دل خسته چو روزى تنگست 17 با آنكه دلم در غم عشقت خونست * حسن تو ز ادراك خرد بيرونست در زلف تو بيچاره غريبست دلم * يا رب كه در آن شام غريبان چونست 18 مى نوش كه عمر جاودانى اينست * خاصيت روزگار فانى اينست هنگام گل و لاله و ياران سرمست * خوش باش دمى كه زندگانى اينست
--> ( 1 ) جمع صلاة و بمعنى طلب مغفرت و رحمت خدا ، دعاى بنده بسوى خدا . ( 2 ) يكتايى اين رباعى را از عماد فقيه كرمانى دانسته است .