شمس الدين حافظ

612

سفينه حافظ ( فارسى )

آن ذره كه اعضا را در ولوله اندازد « 1 » * يك‌ذره و صد مستى يك دانه و صد سيمرغ 3 - تنقيد اى معرا « 2 » اصل عالىجوهرت از حقد و حرص * وى مبرا ذات ميمون اخترت از زرق و ريو در بزرگى كى روا باشد كه تشريفات را * از فرشته بازگيرى ، آنگهى بخشى بديو 4 - سراى قاضى يزد [ 1 ] سراى مدرسه و بحث علم و طاق رواق * چه سود چون دل دانا و چشم بينا نيست سراى قاضى يزد ار چه منبع فضلست * خلاف نيست كه علم نظر در آنجا نيست 5 - ساغرى بطلب اى كه از روزگار مى طلبى * فرح و عيش و خرمى و طرب فكر مال و منال و حشمت و جاه * همه بگذار و ساغرى بطلب 6 - بر مزار حبيب ايام بهارست ، گل و لاله و نسرين * از خاك برآيند تو در خاك چرايى چون ابر بهاران روم و زار بگريم * بر خاك تو چندانكه تو از خاك درآيى 7 - درياب عمر عزيز را بگذشتن فرصت اى برادر * در گرم روى چو ميغ « 3 » باشد درياب كه عمر بس عزيزست * گر فوت شود دريغ باشد 8 - علم و جهل بعلمست آدمى انسان مطلق * چو علمش نيست شد حيوان مطلق عمل بىعلم باشد جهل مطلق * بجهل اى جان نشايد يافتن حق 9 - دعا در حق فرزند خوب آفرين باد بر چو تو فرزند * اى نكوسيرت خجسته رسوم درگهت از قضاى بد محفوظ * مجلست از قرين بد معصوم

--> ( 1 ) در يكتائى اين مصرع چنين است : « زان لقمه كه صوفى را در معرفت اندازد » . ( 2 ) عريان ، آشكار و نپوشيده . ( 3 ) مه غليظ ، ابر [ 1 ] پاورقى دوبيتىهاى 1 و 4 - دوبيتى ( 1 ) را اكثرا از امير معزى دانسته‌اند و دوبيتى چهارم را حافظ موقعى كه در يزد بوده سروده است .