شمس الدين حافظ
604
سفينه حافظ ( فارسى )
با فريب رنگ اين نيلىخم زنگارفام * كار بر وفق مراد صبغة الله « 1 » مىكنى آنكه ده با هفت و نيم « 2 » آورد بس سودى نكرد * فرصتت بادا كه هفت و نيم را ده مىكنى 37 - مبشر بهشتى شاها مبشرى ز بهشتم رسيده است * رضوان سرير و حوروش و سلسبيل موى خوش لفظ و پاك معنى و موزون و دلفريب * صاحب جمال و نازك و بكر و لطيفه گوى گفتم بدين سراچه ز بهر چه آمدى * گفتا ز بهر مجلس شاه غريب جوى « 3 » اكنون ز صحبت من مفلس بجان رسيد * نزديك خويش خوانش و كام دلش بجوى 38 - در ستايش شاه منصور آخرين سلطان آل مظفر [ 1 ] روح القدس آن سروش فرخ * بر قبهء طارم زبرجد مىگفت سحرگهى كه يا رب * در دولت و حشمت مخلد بر مسند خسروى بماناد * منصور مظفر محمد 39 - وصف درباريان شاه شيخ ابو اسحاق اينجو و خود او بعهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحاق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد نخست پادشهى همچو او ولايتبخش * كه جان خويش بپرورد « 4 » و داد عيش بداد
--> ( 1 ) صبغة اللّه يعنى « دين خدا و ملت محمدى و اشاره به آيه : صبغة الله و من احسن من اللّه صبغة و نحن له عابدون ( سوره دوم بقره آيه 134 ) يعنى رنگ خداست كه دلهاى مسلمانان را به روشنى نور ايمان رنگين كرده است و كيست بهتر از خدا در رنگ كردن و ماها براى خدا عبادت مىكنيم ( 2 ) با هفت و نيم يعنى به هفت و نيم » ( 3 ) در خلخالى بجاى « غريبجوى » ، « فرشتهخوى » ذكر گرديده است . ( 4 ) در بعضى نسخ « نپرورد » آمده و شايد صحيحتر باشد و در بعضى هم مصرع اينطور است : « كه گوى فضل ربود او بعدل و بخشش و داد » [ 1 ] پاورقى قطعهء 38 - اين قطعه را در ثناى شاه منصور و تعيين نسب او سروده است .