شمس الدين حافظ

602

سفينه حافظ ( فارسى )

لعل و ياقوت جام او گويى * ملك مالك‌رقاب « 1 » مىارزد قطعه‌اى پيش او فرستادم * كو به صد خم شراب مىارزد 31 - در تقاضاى وظيفه [ 1 ] بسمع خواجه رسان اى نديم وقت‌شناس * بخلوتى كه در آن اجنبى صبا باشد لطيفه‌اى به ميان آر و خوش بخندانش * بنكته‌اى كه دلش را به آن ضيا باشد پس آنگهش ز كرم اين‌قدر بپرس ز لطف * كه گر وظيفه تقاضا كنم روا باشد 32 - نوشدارو و زهر ز دانش مطلقا بىبهره باشد * كه از دنيا به شادى بهر جويد بود از شرب شادى صائم الدهر « 2 » * كه جلّاب « 3 » طرب از دهر جويد كسى چون نوشدارو جويد از دهر * كدامين نوشدارو زهر جويد 33 - كور مادرزاد گلقند شعر من ز بنفشه شكررباست * زان غيرت طبرزد و كعب الغزال شد « 4 » بادا دهانش تلخ كه عيب نبات گفت * خاكش بسر كه منكر آب زلال شد آن‌كس كه كور زاد ز مادر بعمر خويش * كى مشترى دلبر صاحب جمال شد 34 - كار سلاطين دل مبند اى جان من بر وعدهء شاه و وزير « 5 » * كس نمىداند كه كارش از كجا خواهد گشاد

--> ( 1 ) رقاب جمع رقبه و بمعنى گردن است و بمعنى غلام زرخريد و ملك و زمينى كه براى زراعت به كسى داده شود نيز آمده است . ( 2 ) صائم الدهر يعنى روزه‌دار دنيا ( 3 ) عرق گل ، شربتى كه با گلاب و عسل درست كنند ( 4 ) طبر زد يعنى نبات و كعب الغزال يك نوع شيرينى است ( 5 ) در خلخالى اين مصرع چنين است : « دل مبند اى مرد بخرد بر صفاى عمر و زيد » . [ 1 ] پاورقى قطعهء 31 - اين قطعه قبل از سال 782 گفته شده و در مجموعه تاج الدين وزير موجود است ( هاشم رضى ) .