شمس الدين حافظ

599

سفينه حافظ ( فارسى )

20 - وفاى سگ سگ بر آن آدمى شرف دارد « 1 » * كه دل مردمان بيازارد اين سخن را حقيقتى بايد * تا معانى بدل فرودآيد كآدمى با تو دست در مطعوم * سگ ز بيرون آستان محروم حيف باشد كه سگ وفا دارد * و آدمى دشمنى روا دارد 21 - بىتو حرام زندگانى اى باد صبا اگر توانى * از روى وفا و مهربانى از من خبرى ببر بيارم * كان سوختهء تو در نهانى مىمرد ز اشتياق و مىگفت * اى بىتو حرام زندگانى 22 - روزى رسان خداست چو دو نان در اين خاكدان دنى * ز بهر دو نان از چه اى مضطرب چو دانى كه روزىدهنده خداست * مدار از طمع قلب را منقلب تو نيك و بد خود هم از خود بپرس * چرا ديگرى بايدت محتسب ز بد دور باش و بنيكى بكوش * مكن عمر ضايع بلهو و لعب و من يتق الله يجعل له « 2 » * و يرزقه من حيث لا يحتسب « 3 » چه گردى بدرگاه مير و وزير * چه مىخواهى از قاضى و محتسب 23 - قدر مى گر كسان قدر مىبدانندى * شب نخفتيده دار نشانندى تاكها را ز چوب عود كنند * جويها را گلاب رانندى « 4 » پاى هر خوشه‌اى كنيزك ترك * بنشانده مگس پرانندى

--> ( 1 ) مصرع از نظامى است . ( 2 ) و هركس از خدا بپرهيزد خداوند براى او راه خروج قرار مىدهد ( 3 ) و به او روزى مىرساند از جايى كه گمان نمىبرد ( 4 ) نسخه‌بدل « پاسبانان بر او نشانندى »