شمس الدين حافظ

595

سفينه حافظ ( فارسى )

به روشنى خود و عيش خويش غره مشو * كه ظلمت از پى نور است و زهر زير شكر درى كه بر تو گشايند در هوا مگشاى * رهى كه بر تو نمايند در هوس مسپر به راه تو همه چاهست سر نهاده مرو * بجام تو همه زهرست ناچشيده مخور دم تو دوست نخواهد كشيد سخت بدم * زر تو دشمن خواهد ببرد رنج مبر عناد چرخ ببين و فساد دور نگر * بساط حرص نورد و لباس آز بدر [ 1 ] 11 - آستان خواجه [ 2 ] به من پيام فرستاد دوستى روزى * كه اى نتيجهء كلكت سواد بينايى پس از دو سال كه بختت به خانه بازآورد * چرا ز خانهء خواجه بدر نمىآيى جواب دادم و گفتم بدار معذورم * كه اين طريقه نه خودكاميست و خودرايى وكيل قاضيم اندر گذر كمين كردست * به كف قبالهء دعوى چو مار شيوايى « 1 » كه گر برون نهم از آستان خواجه قدم * بگيردم سوى زندان برد برسوايى جناب خواجه حصار منست گر اينجا * كسى نفس زند از حجّت تقاضايى چه جاى اينكه ز پيوند كاف و نون « 2 » مرا * بجز ملازمتش نيست علت غايى بعون و قوت بازوى بندگان وزير * به سيليش بشكافم دماغ سودايى هميشه باد جهانش بكام و از سر صدق * كمر به بندگيش بسته چرخ مينايى 12 - در عدم اعتبار روزگار دريغا خلعت حسن و جوانى * گرش بودى طراز جاودانى

--> [ 1 ] پاورقى قطعهء 10 - يكتائى مىگويد اين قطعه از مسعود سعد سلمان است ( 1 ) مار شيوا يا شيبا به افعى مار گويند در بعضى نسخ شيدائى نوشته شده كه آن هم زياد بىمعنى نيست ( 2 ) غرض « كن » بضم كاف و مخفف « كن فيكون » است . [ 2 ] پاورقى قطعهء 11 - قطعه ( 11 ) را حافظ پس از مراجعت از يزد و زمانى كه در منزل جلال الدين تورانشاه وزير متحصن بوده گفته است .