شمس الدين حافظ

586

سفينه حافظ ( فارسى )

د - مثنويات 1 - آهوى وحشى الا اى آهوى وحشى كجائى * مرا با تست بسيار آشنائى دو تنها و دو سرگردان دو بىكس * دو دام اندر كمين از پيش و از پس بيا تا حال يكديگر بدانيم * مراد هم بجوئيم ار توانيم چو مىبينى كه اين دشت مشوش * چراگاهى ندارد ايمن و خوش كه خواهد شد بگوئيد اى حبيبان * رفيق بىكسان يار غريبان مگر خضر مبارك پى درآيد * ز يمن همتش كارى گشايد مگر وقت وفا پروردن آمد * كه فالم لا تذرنى فردا « 1 » آمد چنينم هست ياد از پير دانا * فراموشم نشد هرگز همانا كه روزى رهروى در سرزمينى * بلطفش گفت رندى ره‌نشينى كه اى سالك چه در انبانه دارى * بيا دامى بنه گر دانه دارى جوابش داد كآرى دانه دارم * ولى سيمرغ مىبايد شكارم بگفتا چون بدست آرى نشانش * كه او خود بىنشانست آشيانش بگفتا گرچه اين امر محالست * و ليكن نااميدى هم وبالست « 2 » ولى تا جان بود در تن بكوشيم * بود كز جام او يك جرعه نوشيم چو آن سرو روان شد كاروانى * چو شاخ سرو مىكن ديده بانى مده جام مى و پاى گل از دست * ولى غافل مشو از دهر بدمست لب سرچشمه‌اى و طرف جوئى * نم اشكى و با خود گفتگوئى به ياد رفتگان و دوستداران * موافق گرد با ابر بهاران چو نالان آيدت آب‌روان پيش * مدد بخشش ز آب ديدهء خويش

--> ( 1 ) مرا تنها مگذار ، آيه 89 از سوره انبياء ( 2 ) و بال يعنى سختى ، عذاب ، سوء عاقبت و وخامت امر .