شمس الدين حافظ
582
سفينه حافظ ( فارسى )
ساقىنامهء 5 بده ساقيا مى كه تا دم زنيم * قلم بر سر هر دو عالم زنيم سبكباش و رطل گرانم بده * و گر فاش نتوان نهانم بده كه اين چرخ و اين انجم آبنوس « 1 » * بسى ياد دارد چو بهرام و طوس كسى كو زدى طبل بر پشت پيل * زدندش بناكام طبل رحيل « 2 » جز اين مركز هفت پرگار نيست * جز اين هفت پرگار پركار نيست تو در خانه ششدرى « 3 » ششدرى « 4 » * گرو مانده تا بنگرى بگذرى بر ايوان شش طاق خضرا نشين * بمنزلگه جان نشيمن گزين بده ساقى آن آب آتش فشان * از آن پيش كز ما نيابى نشان كه در آتش است اين دل روشنم * همانا كه آبى بر آتش زنم كه فيروز فرخ منوچهرچهر * شنيدم كه در عهد بوذرجمهر نوشتهست بر جام نوشيروان * كه بفزاى از جام نوشين روان اگر پور زالى و گر پير زال * بد « 5 » ستان نمانى شوى پايمال ز من بشنو اى پير آموزگار * مكن تكيه بر گردش روزگار كه اين منزل درد و جاى غم است * در اين دامگه شادمانى كم است بده ساقى آن لعل ياقوت رنگ * كه برد از رخ لعل و ياقوت رنگ روان در ده آن مى چو آبروان * نه آبروان كافتاب عيان شهانى كه اينجا نشستند شاد * برفتند و از كس نكردند ياد كدام است جام جم و جم كجاست * سليمان كجا رفت و خاتم كجاست كه مىداند از فيلسوفان حى * كه جمشيد كى بود و كيكاوس
--> ( 1 ) آبنوس درختى است عظيم كه در هند و حبشه روئيده و چوبى سياه و سخت و قيمتى دارد ( 2 ) كوچ كردن و رفتن ( 3 ) از شش طرف باز ( 4 ) داراى شش در بسته ، اصطلاح تخته نرد است كه خروج از آن غير ممكن است ( 5 ) دستان يعنى افسانه ، حكايت و تاريخ .