شمس الدين حافظ

577

سفينه حافظ ( فارسى )

همان مرحله‌ست اين بيابان دور * كه گم شد در او لشكر سلم و تور كجا راى پيران لشكر كشش * كجا شيده « 1 » آن ترك خنجر كشش نه تنها شد ايوان و كاخش بباد * كه كس دخمه‌اش را ندارد به ياد يكى را قلم‌زن كند روزگار * يكى را دهد تيغ در كارزار دگر همچو زند « 2 » آتشى مىزند * ندانم چراغ كه بر مىكند دلا اين جهان راست همچون پليست * ترا در ره آخرت منزليست بسى در جهان ديده گردون پير * سرافراز شاهان صاحب سرير چو كيخسرو و بهمن و اردوان * فريدون و ضحاك و نوشيروان همان پهلوانان با طبل و كوس * چو گيو و چو گودرز و رهام و طوس كه اكنون همى در بسيط جهان * نيامد بجز نام از ايشان نشان چه خوش گفت جمشيد با تاج و گنج * كه يك جو نيرزد سراى سپنج باقبال داراى ديهيم و تخت * بهين ميوهء خسروانى درخت پناه زمين پادشاه زمان * مه برج دولت شه كامران كه تمكين اورنگ شاهى ازوست * تن‌آسايى مرغ و ماهى ازوست فروغ دل و ديدهء مقبلان * ولىنعمت جمله صاحبدلان جهاندار و دين‌پرور و تا جور * كز او تخت جم گشت با زيب و فر الا اى هماى همايون نظر * خجسته سروش مبارك خبر چگونه دهم شرح آثار تو * كه عقل است حيران در اطوار تو چو قدر تو از حد وصف است بيش * سراندازم از عجز و تشوير « 3 » پيش برآرم باخلاص دست دعا * كنم روى در حضرت كبريا كه يا رب به آلا و نعماى « 4 » تو * باسرار اسماء حسناى تو به حق كلامت كه آمد قديم * به حق رسول و بخلق عظيم

--> ( 1 ) نام پسر افراسياب ( 2 ) زند بفتح ز يعنى چوب آتشزنه كه در قديم براى افروختن آتش دو چوب را بهم مىزدند و توليد آتش مىكردند . ( 3 ) تشوير - اضطراب و تشويش و شرمندگى ( 4 ) بخششها .