شمس الدين حافظ
549
سفينه حافظ ( فارسى )
درّ ولايت را صدف برج امامت را شرف * شاه عرب ماه نجف چابك سوار « 3 » لا فتى دانندهء عقل و نظر بينندهء نفع و ضرر * مفتى احكام قدر منشى ديوان قضا نفس رسول مجتبى زوج بتول پارسا * قائم مقام مصطفى صاحب نصاب « 4 » هل اتى عالى علم و الى همم شير خدا مير امم * شاه عرب ماه عجم سلطان جمله اولياء بدر الدجى صدر التقى كهف الورى زين الهدى * نجم العلى شمس الضحى يعنى وصى مصطفى اعظم امير المؤمنين صدر و امام المتقين * و ان كاشف سرّ يقين و ان صاحب تاج و لوا آن صفدر اعلى نسب آن سرور والاحسب * آن عالم علم و ادب آن مفخر آل عبا آن مقتداى هاشمى آن رهنماى متقى * و ان ياور شرع نبى و ان ناصر دين خدا سرّ حديث لو كشف « 5 » گشت از بيانش منكشف * دانش بعلمش معترف بينش بفضلش رهنما گنج سلونى « 6 » در دلش علم لدنّى حاصلش * جان و تن و آبوگلش با علم و حكمت آشنا دينش به حكم لميزل خالى ز نقصان و خلل * طبعش منزّه از زلل ذاتش مبرّا از ريا خورشيد برج مهترى سيّارهء نيك اخترى * درج كرم را مشترى ملك قدم را پيشوا آن مجمع فضل و هنر آن منبع عقل و نظر * آن مخزن علم و خبر آن معدن صدق و صفا با خضر همر از آمده با نوح دمساز آمده * با عيسى انباز آمده در عالم علم بقا يوسف به سيم سوخته خود را به دو بفروخته * قارون از او آموخته قانون علم كيميا
--> ( 3 ) اشاره بحديث نبوى لا فتى الا على لا سيف الا ذو الفقار ( نيست جوانمردى چون على و نيست شمشيرى چون ذو الفقار ) . ( 4 ) اشاره به داستان موجود در سورهء ، الدهر ( هل اتى سوره 76 ) كه 5 تن روزه گرفته و در هر سه روز افطارى خود را به فقرا و ايتام و اسراء مىدهند و در آن سوره ذكر اوصاف مردان خدا آمده و گويند در شأن على عليه السّلام است . ( 5 ) اشاره بحديثى منسوب به حضرت امير : لو كشف القطاء ما ازددت ( اگر پرده برداشته شود در يقين من چيزى افزوده نگردد ) . ( 6 ) اشاره بحديثى است از حضرت امير : سلونى قبل ان تفقدونى - از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد