شمس الدين حافظ
536
سفينه حافظ ( فارسى )
با تو زين پس گر فلك خوارى كند * بازگو در حضرت داراى رى خسرو آفاقبخش آن كز عطا * نامهء حاتم ز نامش گشت طى چنگ را بر دست مطرب نه دمى * گو ركش بخراش و بخروشش ز پى عود بر آتش نه و منقل بسوز * غم مدار از شدت سرماى دى آنكه بهر جرعهاى جان مىدهد * جان ازو بستان و جامى ده بوى جام مى پيش آر و چون حافظ مخور * غم ، كه جم كى بود يا كاووس كى [ 487 اى بىخبر بكوش كه صاحبخبر شوى ] 86 شماره مسلسل 697 اى بىخبر بكوش كه صاحبخبر شوى * تا راهرو نباشى كى راهبر شوى در مكتب حقايق پيش اديب عشق * هان اى پسر بكوش كه روزى پدر شوى دست از مس وجود چو مردان ره بشوى * تا كيمياى عشق بيابى و زر شوى خوابوخورت ز مرتبه عشق دور كرد * آن دم رسى بدوست كه بىخواب و خور شوى گر نور عشق حق بدل و جانت اوفتد * باللّه كز آفتاب فلك خوبتر شوى از پاى تا سرت همه نور خدا شود * در راه ذو الجلال چو بىپا و سر شوى بنياد هستى تو چو زير و زبر شود * در دل گمان مدار كه زير و زبر شوى يكدم غريق بحر خدا شو گمان مبر * كز آب هفت بحر بيك موى تر شوى وجه « 1 » خدا اگر شودت منظر نظر * زين پس شكى نماند كه صاحبنظر شوى گر در سرت هواى وصالست حافظا * بايد كه خاك درگه اهل بصر شوى [ 486 بلبل ز شاخ سرو بگلبانگ پهلوى ] 87 شماره مسلسل 698 بلبل ز شاخ سرو بگلبانگ « 2 » پهلوى * مىخواند دوش درس مقامات معنوى يعنى بيا كه آتش موسى نمود گل « 3 » * تا از درخت نكتهء توحيد بشنوى
--> ( 1 ) چهره و روى . ( 2 ) بانگ بلند و آواز رسا ( 3 ) يعنى گل نمودار آتش موسى شد ، يعنى آتشى كه در وادى ايمن بر درخت عليق ( بضم عين ) بر آن حضرت ظاهر گرديد و آوازى از آن برآمد كه : « يا موسى انى انا إله رب العالمين » و مراد از نكته توحيد در مصرع دوم اشاره به همين نداى آن درخت است