شمس الدين حافظ
520
سفينه حافظ ( فارسى )
سلطان صفت آن بت پرىرو * مىآيد و خلق شهر در پى مردم نگران به روى خوبش * وز شرم گرفته عارضش خوى حافظ ز غم تو چند نالد * آخر دل من شكسته تا كى [ 1 ] [ 467 زان مى عشق كزو پخته شود هر خامى ] 60 شماره مسلسل 671 زان مى عشق كزو پخته شود هر خامى * گرچه ماه رمضانست بياور جامى روزها رفت كه دست من مسكين نگرفت * زلف شمشادقدى ساعد سيماندامى روزه هر چند كه مهمان عزيزست دلا * رفتنش موهبتى دان « 1 » و شدن « 2 » انعامى مرغ زيرك بدر صومعه اكنون نپرد * كه نهادست بهر مجلس وعظى دامى گله از زاهد بدخو چكنم رسم اينست * كه چو صبحى بدمد در پيش افتد شامى يار من چون بخرامد به تماشاى چمن * برسانش ز من اى پيك صبا پيغامى آن حريفى كه شب و روز مى صاف كشد * بود آيا كه كند ياد ز دردآشامى حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد « 3 » * كام دشوار بدست آورى از خودكامى [ 469 اتت روائح رند الحمى و زاد غرامى ] 61 شماره مسلسل 672 اتت روائح رند الحمى و زاد غرامى « 4 » * فداى خاك در دوست باد جان گرامى پيام دوست شنيدن سعادتست و سلامت * من المبلغ عنى الى سعاد سلامى « 5 » بيا بشام غريبان و آب ديدهء من بين * بسان بادهء صافى در آبگينهء شامى اذا تغرد عن ذى الاراك طاير خير « 6 » * فلا تغرد عن روضها انين حمامى « 7 » خوشا دمى كه درآئى و گويمت بهسلامت * قدمت خير قدوم نزلت خير مقامى « 8 »
--> [ 1 ] پاورقى غزل 59 - غزل ( 83 ) الحاقى از خلخالى است كه در سودى نيز هست . ( 1 ) بخشش و دهش ( 2 ) شدن يعنى رفتن و گذشتن ( 3 ) در بعضى نسخ بجاى « آصف عهد » ، « خسرو عهد » ذكر شده است . ( 4 ) بوى خوش گل « رند » ( كه نوعى درخت خوشبوست و گويند عود يا مورد برى است ) از محل قبيله به مشامم رسيد و عشقم فزون شد ( 5 ) كيست كه سلام مرا بسعاد برساند ( 6 ) اگر از روى آن درخت اراك ( نام محلى است ) پرندهاى نغمهخوانى كند ( 7 ) پس از باغ آن نالهء كبوتر دور مباد ( 8 ) خوش آمدى و در جاى خوش فرودآمدى