شمس الدين حافظ

515

سفينه حافظ ( فارسى )

[ اى با غم تو ما را پيوند لايزالى ] 52 * [ 1 ] شماره مسلسل 663 اى با غم تو ما را پيوند لايزالى * قد ضاع فى هواكم عمرى و لا ابالى « 1 » عيش سگان كويت هر بىخبر چه داند * يا ليت لى مجالا فى ذلك الحوالى « 2 » از آب ديده يارا شد رازم آشكارا * ارحم على دموعى يا من علمت حالى « 3 » خوبان وفا ندارند اى جمع پاكبازان * لا ترقبوا وفاء عن صاحب الجمالى « 4 » ما تشنه‌لب گذشتيم بر آب زندگانى * يا ساقيا اغثنى من شربة الزلال « 5 » من ترك دين و دنيا كردم ز آرزويت * جاوزت فى هواكم عن حب جاه و مال « 6 » حافظ اگر بميرد بر خاك آستانت * قد صار ذا حيات كانت بلا زوال « 7 » [ 462 يا مبسما يحاكى درجا من اللآلى ] 53 شماره مسلسل 664 يا مبسما يحاكى درجا من اللآلى « 8 » * يا رب چه در خور آمد گردش خط هلالى در خواب مانده بودم ديشب به ياد چشمت * زان خواب خوش بجستم سرمست و لاابالى حالى خيال وصلت خوش مىدهد فريبم * تا خود چه نقش بازد اين صورت خيالى دل رفت و ديده خون شد تن خست و جان زبون شد * فى العشق معجبات ياتين بالتوالى « 9 » دلخون شدم ز دستش وز ناز چشم مستش * او ذيت بالرزايا ما للهوى و مالى « 10 » خون تو گر نگردد هرگز دگر نگردد * عاشق در اين جوانب عارف در اين حوالى دلبر بعشقبازى خونم حلال دانست * فتواى عشق چونست اى زمره « 11 » موالى

--> ( 1 ) بتحقيق باطل شد در عشق تو عمر من در بىباكى و بىپروائى ( 2 ) اى كاش فرصتى مىشد كه در آن حوالى محشور مىشدم ( 3 ) پس ترحم بر اشكهاى چشم من كن اى كسى كه به حال من دانا شدى ( 4 ) پس بايستى از صاحبان جمال انتظار وفادارى نداشت . ( 5 ) اى ساقى مرا يارى كن با آب گوارا و صاف و لذيذ ( 6 ) در عشق تو از عشق جاه و مال صرف نظر كردم ( 7 ) پس بتحقيق بحيات جاودانى و بدون زوال مىرسد . ( 8 ) اى دهانى كه مانند صندوقچه‌اى است از مرواريد ( 9 ) عجايبى هست در عشق كه پى در پى مىآيد . در يكتائى بجاى « معجبات » « موبقات » آمده و در سودى در مصرع اول اين بيت بجاى « جان برون شد » « جان زبون شد » ذكر شده است ( 10 ) از مصائب رنج ديدم مرا چه بعشق ( 11 ) زمره يعنى دسته و صنف و طبقه - موالى جمع مولى است هم بنده و هم ارباب معنى مىدهد . [ 1 ] پاورقى غزل 52 - اين غزل ، ( 76 ) الحاقى از خلخالى است و در يكتائى و سودى هم هست .