شمس الدين حافظ

512

سفينه حافظ ( فارسى )

در ره منزل ليلى كه خطرهاست بجان « 1 » * شرط اول قدم آنست كه مجنون باشى كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش « 2 » * كى روى ره ز كه پرسى چه كنى چون باشى نقطهء عشق نمودم به تو هان سهو مكن * ورنه چون بنگرى از دايره بيرون باشى ساغرى نوش كن و جرعه بر افلاك فشان * تا به چند « 3 » از غم ايام جگر خون باشى ؟ حافظ از فقر مكن ناله كه گر شعر اينست * هيچ خوش‌دل نپسندد كه تو محزون باشى « 4 » [ 459 زين خوش رقم كه بر گل رخسار مىكشى ] 49 شماره مسلسل 660 زين خوش رقم كه بر گل رخسار مىكشى * خط بر صحيفهء گل و گلزار مىكشى « 5 » اشك حرم‌نشين نهانخانهء مرا * زان سوى هفت پرده « 6 » ببازار مىكشى هر دم به ياد آن لب ميگون و چشم مست * از خلوتم بخانهء خمّار مىكشى گفتى سر تو بستهء فتراك ما سزد « 7 » * سهلست اگر تو زحمت اين بار مىكشى با چشم و ابروى تو چه تدبير دل كنم * وه زين كمان كه بر من بيمار مىكشى « 8 » بازآ كه چشم بد ز رخت دور مىكنم * اى تازه گل كه دامن ازين خار مىكشى كاهل روى چو باد صبا را ببوى زلف * هر دم بقيد سلسله در كار مىكشى « 9 » حافظ دگر چه مىطلبى از نعيم دهر * مى مىچشى و طرهء « 10 » دلدار مىكشى

--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « بجان » ، « در آن » آمده است ( 2 ) اين مصرع در غزل 43 از حرف « ى » تكرار شده ( 3 ) در سودى چند بجاى تا به چند آمده است ( 4 ) غمگين و دلگير ( 5 ) خط كشيدن يعنى باطل كردن و محو كردن ( 6 ) هفت پرده يعنى هفت طبقه پردهاى چشم ( 7 ) در بعضى نسخ بجاى سزد - شود - ذكر شده ولى در سودى و قدسى همان « سزد » آمده و چون بهترست ، آن را انتخاب كرديم ( 8 ) « به پاورقى غزل 61 حرف دال مراجعه شود » ضمنا انجوى مصرع را . وه زين كمان كه بر سر بيمار مىكشى ، نوشته اما سودى مىگويد : غرض از كشيدن كمان به من بيمار ، اينست كه آه از دست چشم و آبروى تو كه هر دم مرا هدف تير بلا و جفا مىكنند ( 9 ) اعراض كردن و دورى جستن را مىرساند و معنى مصرع بطور كلى چنين مىشود كه : دورى مىكنى از اين خار كه من هستم ( 10 ) گيسو .